معنی شمش

شمش
معادل ابجد

شمش در معادل ابجد

شمش
  • 640
حل جدول

شمش در حل جدول

  • طلای قالبی
فرهنگ معین

شمش در فرهنگ معین

  • طلا و نفره گداخته که در ناوچه ریخته و به شکل شوشه و میله درآورده باشند، هر فلزی که هنوز به آن شکل نداده یا با آن چیزی نساخته باشند. [خوانش: (ش) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شمش در لغت نامه دهخدا

  • شمش. [ش ُ / ش ِ] (اِ) طلا و نقره ٔ گداخته و در ناوچه ٔ آهنین ریخته که شفشه نیز گویند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از برهان). خفچه. سوفچه. سبیکه. شوش. شوشه. اسروع. (یادداشت مؤلف). قطعه ٔ فلزی که هنوز چیزی باآن ساخته نشده و معمولاً به شکل میله ٔ دراز یا مکعب است. (لغات فرهنگستان): آنچه از شمش قطع شده به جهت عباسی و پنج شاهی پهن می نمایند. (تذکرهالملوک چ دبیرسیاقی ص 22). رجوع به مترادفات کلمه شود.
    - شمش زر، شمشه ٔ زر. توضیح بیشتر ...
  • شمش. [ش َ م َ] (اِخ) رب النوع آفتاب که معبد محتشمی داشته مشتمل بر سیصد تالار و اتاق. (از ایران باستان ج 1 ص 54): پس در حقیقت مغان عهد ساسانی. مهر را ستایش می کرده اند و این مهر همان میثرا است که در یشت های عتیق ذکر شده است و همان است که بابلیان آنرا با شمش، خدای آفتاب خودشان یکی دانسته اند. (از ایران در زمان ساسانیان ص 165). [در زبان کاسی قفقازی] سر که همان شمش بابلی است. (تاریخ کرد ص 38). آن کس که این نقوش و این لوح را محو کرد به نفرین و لعنت آنو و آنوتوم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شمش در فرهنگ عمید

  • زر یا سیم که آن ‌را گداخته و در ناوچه ریخته و به‌ شکل شوشه یا میله درآورده باشند،
    پارۀ فلز که هنوز چیزی با آن ساخته نشده،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شمش در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شمش در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

شمش در فرهنگ فارسی هوشیار

  • طلا و نقره گداخته و در ناوچه آهنین ریخته
فارسی به آلمانی

شمش در فارسی به آلمانی

  • Balken, Bar (f), Gericht (n), Lokal (n)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه