معنی شهره

شهره
معادل ابجد

شهره در معادل ابجد

شهره
  • 510
حل جدول

شهره در حل جدول

  • مشهور، نامدار، سرشناس، نامور، نامدار، معروف
مترادف و متضاد زبان فارسی

شهره در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بنام، پرآوازه، سرشناس، شهیر، مشتهر، مشهور، معروف، نامدار، نامور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شهره در فرهنگ معین

  • (شُ رِ) (ص.) مشهور، نامی، نامدار، معروف.
لغت نامه دهخدا

شهره در لغت نامه دهخدا

  • شهره. [ش ُ رَ / رِ] (از ع، ص) مشهور و نامدار و نامور. (ناظم الاطباء):
    ای طرفه ٔ خوبان من ای شهره ٔ ری
    لب را بسر دزک بکن پاک از می.
    رودکی.
    شاعر شهید و شهره فرالاوی
    وآن دیگران بجمله همه راوی.
    رودکی.
    میمد، ناحیتی است شهره و آبادان و بسیارنعمت و آبادان. (حدود العالم).
    بدو پیرزن گفت کای شهره مرد
    چرا دیو چشم ترا خیره کرد.
    فردوسی.
    که بازارگانست این شهره زن
    ببازارگانی سر انجمن.
    فردوسی.
    بدین داستان زد یکی شهره پیر
    که گر شادی از مرگ من تو ممیر. توضیح بیشتر ...
  • شهره. [ش َ رَه ْ] (اِ مرکب) مخفف شهراه و شاهراه. شارع و راه بزرگ و وسیع. (ناظم الاطباء):
    بر سر شهره ِ عجزیم کمر بربندیم
    رخت همت ز رصدگاه خطر بربندیم.
    خاقانی.
    جان از پی گرد موکب تو
    بر شهره ِ ترکتاز بستیم.
    خاقانی.
    بر شهره ِ منزل کواکب
    اجرام بروج گشته راکب.
    نظامی.
    چون بگیری شهرهی که ذوالجلال
    برگشاده ست ازبرای انتسال.
    مولوی.
    رجوع به شاهراه شود. توضیح بیشتر ...
  • شهره. [ش ُ رَ / رِ] (اِ) بمعنی سهره که از گلها ترتیب دهند. (غیاث اللغات) (آنندراج). چیزی از گل و مروارید و از مقیش که بهنگام عروسی بر سر داماد بندند. توضیح بیشتر ...
  • شهره. [ش َ رَ / رِ] (اِ) چربی روی تن گوسفند. شهله. (یادداشت مؤلف). شِلْهه. توضیح بیشتر ...
  • شهره. [ش َ رَ] (اِخ) نام یکی از نجبای ایران که بهرام گور او را پادشاه توران زمین کرده بود. (فهرست ولف):
    بلشکر یکی مرد بد شهره نام
    خردمند و با گوهر و نام و کام
    مر او رابتوران زمین شاه کرد
    سر تخت او افسر ماه کرد.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شهره در فرهنگ عمید

  • مشهور، نامدار، نامور، معروف، مشهور به نیکی یا بدی،
    * شهرۀ آفاق: [مجاز] مشهور و نامدار در همۀ عالم: بی‌ریاضت نتوان شهرۀ آفاق شدن / مه چو لاغر شود انگشت‌نما می‌گردد (صائب: لغت‌نامه: شهره)،
    * شهرۀ عالم: = * شهرۀ آفاق. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شهره در فارسی به انگلیسی

نام های ایرانی

شهره در نام های ایرانی

  • دخترانه، مشهور و نامی، مشهور، نامدار و نامور
فرهنگ فارسی هوشیار

شهره در فرهنگ فارسی هوشیار

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید