معنی شوهر

شوهر
معادل ابجد

شوهر در معادل ابجد

شوهر
  • 511
حل جدول

شوهر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شوهر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • زوج، شو، شوی، مرد، همسر،

    (متضاد) زوجه
فرهنگ معین

شوهر در فرهنگ معین

  • (هَ) [اوس. ] (اِ. ) مردی که با زنی ازدواج کند، مرد زن دار، شوی، زوج. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شوهر در لغت نامه دهخدا

  • شوهر. [ش َ / شُو هََ] (اِ) بَعْل. زوج. (آنندراج). شوی. جفت. همسر. میره. حلیل. (یادداشت مؤلف) (مهذب الاسماء). مرد آنگاه که زن گرفته باشد:
    مرا شوهری بود بازارگان
    گزیده همی در میان سران.
    فردوسی.
    پس یعقوب آنجا[زمین مصر] مقام کرد و زلیخا یوسف را به شوهر کرد. (مجمل التواریخ). شوهر که نه درخورد زن باشد ناکرده اولیتر. (مرزبان نامه).
    نه لایق بود عیش با دلبری
    که هر بامدادش بود شوهری.
    سعدی.
    اجتلاء؛ جلوه دادن عروس را بر شوهر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شوهر در فرهنگ عمید

  • همسر زن، شو، شوی،
فارسی به انگلیسی

شوهر در فارسی به انگلیسی

  • Husband, Man, Master, Mate, Old Man, Partner, Spouse
فارسی به ترکی

شوهر در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شوهر در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

شوهر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زوج، مرد آنگاه که زن گرفته باشد
فارسی به ایتالیایی

شوهر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

شوهر در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید