معنی شیب

شیب
معادل ابجد

شیب در معادل ابجد

شیب
  • 312
حل جدول

شیب در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شیب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • نشیب، سر، سرازیر، سرازیری، سراشیب، پیری، کهنسالی، اختلاط، امتزاج، جنبش، لرزش، حیرتزده، سرگردان، سرگشته، واله، آشفته، پریش، پریشان،
    (متضاد) فراز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شیب در فرهنگ معین

  • (مص ل.) سفید شدن موی، (اِمص.) پیری. [خوانش: (شَ یا ش) [ع.]]
  • (اِ.) پایین، سرازیری.
  • آمیختگی، امتزاج، تکان، لرزش، سرگشته، آشفته. [خوانش: (اِ.)]
  • (ش یْ) (اِ.) رشته تازیانه.
لغت نامه دهخدا

شیب در لغت نامه دهخدا

  • شیب. (اِ) مقابل بالا. (برهان). ضد فراز که بلند است. (فرهنگ خطی). نشیب. مقابل فراز. شیو. (رشیدی) (انجمن آرا). انحدار. حدور. هبوط. سرازیری. پستی. (یادداشت مؤلف):
    شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب
    فرزند آدمی بتو اندر به شیب و تیب.
    رودکی.
    چو آواز عباس بشنیدند همه بانگ کردند از تلها و ریگها و فرازها و شیبها که لبیک لبیک. (ترجمه ٔ طبری بلعمی).
    وز آن روی با تیغ کین خوشنواز
    به شیب اندر انداخت اسب از فراز.
    فردوسی. توضیح بیشتر ...
  • شیب. (ع اِ) دوال تازیانه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || حکایت آواز لب شتران وقت آب خوردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (مهذب الاسماء). || کوههای بابرف. (منتهی الارب). کوهها که از برف سفید شده است. || بچه ٔ کفتار که از گرگ باشد. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • شیب. [ش َ / ش ِ] (از ع، اِ) موی. (منتهی الارب). || شیب شائب، مبالغه است، مانند لیل لائل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). سپیدی موی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بیاض الشَّعر. (بحر الجواهر).
    - تغییر شیب، خضاب کردن. (یادداشت مؤلف): [کان اُبَی ّبن کعب] ابیض الرأس و اللحیه، لایغیر شیبه. (تاریخ ابن عساکر ج 2 ص 107) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) پیری. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • شیب. (ع ص، اِ) ج ِ أشیب (مرد سپیدموی) بنابرقیاس و شُیَّب و شُیُب برخلاف قیاس، و ابن سیده گوید:شُیَّب جمع شائب یا شیوب است، چون بازل و بُزَّل و بیوض و بُیَّض. (از اقرب الموارد). رجوع به اشیب شود. توضیح بیشتر ...
  • شیب. [ش ُ ی ُ] (ع ص، اِ) ج ِ أشیب. (منتهی الارب). رجوع به اشیب شود. توضیح بیشتر ...
  • شیب. [ش ُی ْ ی َ] (ع ص، اِ) ج ِ اشیب. (از اقرب الموارد). رجوع به اشیب شود. توضیح بیشتر ...
  • شیب. [ش َ] (ع مص) شَیبه. مشیب. سپید شدن موی، فهواشیب و للمؤنث شمطاء و لیس شیباء. (از اقرب الموارد). سپید شدن موی. (منتهی الارب) (ترجمان جرجانی) (المصادر زوزنی). سپید شدن سر. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). سپید گشتن موی سر. پیر شدن. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • شیب. [ش َ] (اِخ) ابن الجره ٔ اشجعی. آنکه با ابن ملجم در قتل علی (ع) متفق گشت. (از حبیب السیر چ طهران ج 1 صص 194- 195). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شیب در فرهنگ عمید

  • سفید شدن موی سر، سپیدی موی، پیری،
  • تازیانه،
  • سرازیری،
  • شیفته، آشفته، سرگشته
    (اسم مصدر) شکنجه،
    * شیب و تیب: پریشانی و آشفتگی: شیب تو با فراز و فراز تو با نشیب / فرزند آدمی به ‌تو اندر به شیب و تیب (رودکی: ۴۹۳)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شیب در فارسی به انگلیسی

  • Grade, Gradient, Cant, Declension, Declination, Decline, Declivity, Descent, Fall, Hilliness, Inclination, Incline, Slant, Slope, Steepness, Tilt, Tip. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

شیب در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

شیب در فارسی به عربی

  • انخفاض، خلیع، معلق، منحدر، میل
فرهنگ فارسی هوشیار

شیب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سرازیری، پستی، نشیب
فارسی به ایتالیایی

شیب در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید