معنی شید

شید
معادل ابجد

شید در معادل ابجد

شید
  • 314
حل جدول

شید در حل جدول

  • روشنی و نور زیاد
  • آفتاب
  • اندودن دیوار با گچ
  • اندودن دیوار با گچ، آفتاب، روشنی و نور زیاد
فرهنگ معین

شید در فرهنگ معین

  • اندودن دیوار با گچ یا آهک، در فارسی به معنای مکر و حیله. [خوانش: (شَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • درخشنده، درخشان، نور، روشنایی، آفتاب. [خوانش: (ش) (ص.)]
لغت نامه دهخدا

شید در لغت نامه دهخدا

  • شید. (اِ) نور. (از برهان). روشنی. (انجمن آرا) (آنندراج). روشنی. (غیاث اللغات) (غیاث) (جهانگیری). نور در خورشید، چنانکه تاب، ضیاء است در مهتاب. جعل الشمس ضیاءً و القمر نوراً. (قرآن 5/10). ضیاء. نور. روشنائی. (فرهنگ فارسی معین). در گاتها از جمشید به «یم » یاد شده است، بعدها در سایر قسمتهای اوستا کلمه ٔ «خشئت » به آن افزودند و گفتند جمشید چنانکه همین کلمه به هورِ (هور) پیوسته خورشید شد. شید بمعنی نور و فروغ است و خود جداگانه در ادبیات فارسی بسیار استعمال شده است:
    بدو گفت زآنسان که تابنده شید
    برآید یکی پرده بینم سپید. توضیح بیشتر ...
  • شید. [ش َ / ش ِ] (از ع، اِمص) زرق و سالوسی و ساختگی. (برهان). فریب ومکر و حیله و ریا و تزویر. (ناظم الاطباء). مکر و فریب. (غیاث). شارلاتانی. (یادداشت مؤلف):
    بر سرت چندان زنیم ای بدصفات
    تا بگویی ترک شید و ترهات.
    مولوی.
    بس بجوشیدی ندیدی گرمیی
    پس به شید آورده ای بی شرمیی.
    مولوی.
    تا زاهد عمرو و بکر و زیدی
    اخلاص طلب مکن که شیدی.
    سعدی.
    زهد نخواهد خرید چاره ٔ رنجور عشق
    شمع و شرابست شید پیش تو بفروختن.
    سعدی.
    سوی مسجد آورد دکان شید
    که در خانه کمتر توان یافت صید. توضیح بیشتر ...
  • شید. [ش َ] (ع اِ) هرچه که بدان دیوار را اندایند از آهک و گچ و مانند آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گچ. (مهذب الاسماء). توضیح بیشتر ...
  • شید. [ش َ] (ع مص) با شید اندودن دیوار را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بگچ کردن. (ترجمان القرآن) (المصادر زوزنی). بگچ کردن بنائی را. (یادداشت مؤلف). || بلند گردانیدن دیوار را. (از منتهی الارب). بنا برافراشتن. (ترجمان القرآن) (المصادر زوزنی). || آراستن. (یادداشت مؤلف). || هلاک شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • شید. (اِخ) شیده. نام پسر افراسیاب که او را پشنگ خوانند. (برهان) (جهانگیری). رجوع به پشنگ و شیده شود. توضیح بیشتر ...
  • شید. (اِخ) شیده. یکی از شاگردان سنمار که جهت بهرام گور خورنگه و سه دیر را بساخت. (جهانگیری). رجوع به شیده شود. توضیح بیشتر ...
  • شید. (اِخ) نام دیهی از دیههای طارمین در شمال سلطانیه. (نزههالقلوب ج 3 ص 65). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شید در فرهنگ عمید

  • مکر، حیله،

    ریا، تزویر، سالوسی،
  • نور، روشنایی،
    آفتاب،
    خورشید: دِهادِه برآمد ز هر دو سپاه / تو گفتی برآویخت با شید ماه (فردوسی: ۵/۵۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

شید در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شید در فارسی به عربی

نام های ایرانی

شید در نام های ایرانی

  • دخترانه و پسرانه، نور، روشنایی، آفتاب، خورشید
فرهنگ فارسی هوشیار

شید در فرهنگ فارسی هوشیار

  • گچ اندایه ‎ (مصدر) اندودن دیوار با گچ و جز آن، (اسم) مکر حیله تزویر ریا زرق سالوسی. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه