معنی شیروان

شیروان
معادل ابجد

شیروان در معادل ابجد

شیروان
  • 567
حل جدول

شیروان در حل جدول

  • دومین شهر بزرگ استان خراسان شمالی
لغت نامه دهخدا

شیروان در لغت نامه دهخدا

  • شیروان. [شیرْ] (ص مرکب) شیربان. (یادداشت مؤلف). نگهبان و محافظ شیر:
    گشته شروان شیروان لابل شرفوان از قیاس
    صورت بغداد و مصر از خیروان انگیخته.
    خاقانی. توضیح بیشتر ...
  • شیروان. [شیرْ] (اِخ) نام شهری در آذربایگان. در روایات بانی آنرا انوشیروان دانسته اند. پس از ویرانی شماخی اصل و قاعده ٔ شیروانات بوده، سالها سلاطین شیروان شاهیه در آنجا پادشاهی داشته اند و در اواخر صفویه انقراض یافتند. توضیح بیشتر ...
  • شیروان. [شیرْ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای ششگانه ٔ بخش چرداول شهرستان ایلام. حدود خاور و جنوب و باختری: رودخانه ٔ صیمره. شمال و شمال باختری: دهستان چرداول و ارتفاعات کوه چرمی. جنوب و جنوب باختری: ارتفاعات کوه سیولن. توضیح بیشتر ...
  • شیروان. [شیرْ] (اِخ) نام یکی از بخش های شهرستان قوچان. حدود: از شمال به بخش باجگیران و دهستان گیفان از شهرستان بجنورد و ازباختر به شهرستان بجنورد و از جنوب به بخش مانه و از خاور به بخش حومه ٔ قوچان محدود است. توضیح بیشتر ...
  • شیروان. [شیرْ] (اِخ) شهر کوچک و مرکز بخش تابع شهرستان قوچان که در کنار راه شوسه ٔ بجنورد واقع است و مختصات جغرافیایی آن بشرح زیر است: طول جغرافیایی 57 درجه و 55 دقیقه و عرض 37 درجه و 27 دقیقه، و اختلاف ساعت نسبت به تهران 24 دقیقه است. توضیح بیشتر ...
  • شیروان. [شیرْ] (اِخ) غوری. از سرکردگان مسعود غزنوی و از مردم غور بود که مسعود در لشکرکشی به غور بروزگار پدر او را با نواخت و صله به سپاه خویش آورد و فرماندهی داد. بیهقی گوید: امیر دانشمندی به رسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری ازآن ِ ابوالحسن و شیروان. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید