معنی شیطان

شیطان
معادل ابجد

شیطان در معادل ابجد

شیطان
  • 370
حل جدول

شیطان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

شیطان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ابلیس، اهریمن، دیو، عفریت، عفریته، هرماس، هرمس، زبل، زرنگ، محیل، آتشپاره، بازیگوش، تخس، شرور،
    (متضاد) آدم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

شیطان در فرهنگ معین

  • دیو، اهریمن، نافرمان، شرور، را درس دادن بسیار حیله گر بودن. [خوانش: (شَ یا ش) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

شیطان در لغت نامه دهخدا

  • شیطان. [ش َ] (ع اِ) هر سرکش و نافرمان از مردم و پری و ستور و جز آن. ج، شَیاطین. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نافرمان. متمرد. (از فرهنگ فارسی معین) (از اقرب الموارد). || دیو. (دهار) (مهذب الاسماء) (مجمل اللغه) (آنندراج) (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ص 2). توضیح بیشتر ...
  • شیطان. [ش َ] (اِخ) ابلیس. (ناظم الاطباء). (از ماده ٔ شطن شطوناً، یعنی دور شد دور شدنی) و وجه تسمیه آن است که از درگاه حضرت آفریدگار مطلق رانده شده است. برخی گفته اند از ماده ٔ شاط شیطاً می باشد که به معنی هلاک شدن است، بنابراین وزن آن فعلان است و وجه تسمیه نیز ظاهر است. توضیح بیشتر ...
  • شیطان. [ش َ] (اِخ) دهی است از بخش پشت آب شهرستان زابل. سکنه ٔ آن 696 تن. آب از رودخانه ٔ هیرمند. صنایع دستی زنان قالیچه و کرباس بافی. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8). توضیح بیشتر ...
  • شیطان. [ش َ] (اِخ) ابن فرط ازدی. صحابی است و نبی (ص) نام اورا تغییر داده به عبداﷲ موسوم کرد. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • شیطان. [ش َی ْی َ] (اِخ) دو زمین هموارند در صمان و در آن هر دو آبگیرهاست برای آب باران. (منتهی الارب) (آنندراج). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

شیطان در فرهنگ عمید

  • [مجاز] روح پلید و خبیث،
    (صفت) [مجاز] متمرد، نافرمان،
    دیو، اهریمن،
    در اسلام، فرشته‌ای که چون از فرمان الهی در سجده کردن آدم خودداری کرد از بهشت رانده شد و به گمراه ساختن آدمیان پرداخت، ابلیس،
    (صفت) بازیگوش،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

شیطان در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

شیطان در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

شیطان در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

شیطان در فارسی به عربی

  • ابلیس، شریر، شقی، شیطان، عربه، قوس، موذی
عربی به فارسی

شیطان در عربی به فارسی

  • خدایی که دارای قوه خارق العاده بوده , دیو , جنی , شیطان , روح پلید , اهریمن , تند و تیز کردن غذا , با ماشین خرد کردن , نویسنده مزدور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

شیطان در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

شیطان در فرهنگ فارسی آزاد

  • شَیْطان، از جمله بطور خاص به میرزا جواد برغانی که در شیراز منافق گردید و به سید محمد اصفهانی و به میرزا یحیی اطلاق شده است. (ملا جواد برغانی ملقب به خوار نیز بوده است)،. توضیح بیشتر ...
  • شَیْطان، یاغی- مُتَمَرِّد، شریر- روح خبیث،
  • شَیْطان، در آثار الهیّه، بطور کلّی هرچه یا هرکه انسانرا از حق باز دارد و یا دور سازد شیطان است، لذا در مقامی «نفس امّاره» است و در مقامی «نفوسی که سبب گمراهی و فریب مردم می شوند. ». توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

شیطان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

شیطان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه