معنی ضم

ضم
معادل ابجد

ضم در معادل ابجد

ضم
  • 840
حل جدول

ضم در حل جدول

فرهنگ معین

ضم در فرهنگ معین

  • (ضَ مّ) [ع.] (مص م.) گرد آوردن، جمع کردن.
لغت نامه دهخدا

ضم در لغت نامه دهخدا

  • ضم. [ض ِم م] (ع اِ) ضِمام. بلای سخت (قال کأنه تصحیف و الصواب بالصاد المهمله). (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ضم. [ض َم م / ض َ] (از ع، مص) فراهم آوردن چیزی را بچیزی. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). فراهم آوردن. (دهار). وا هم آوردن. (تاج المصادر) (زوزنی). پیوستن: ضم کردن چیزی بچیزی، اضافه کردن. افزودن. فزودن: قاضی ابوطاهر عبداﷲبن احمد التبانی را با وی ضم کرده شد. (تاریخ بیهقی ص 209).
    با بقای تو کامرانی جفت
    با مراد تو شادمانی ضم.
    مسعودسعد.
    درحال بگوش هوش من گفت
    وصف تو که با ضمیر شد ضم.
    خاقانی.
    چشمه ٔ خور بوسه داد خاک درش سایه وار
    زاده ٔ خور دید لعل با کمرش کرد ضم. توضیح بیشتر ...
  • ضم. [ض َم م] (ع اِ) ضَمّه. پیش (حرکت). «». اعراب در بر. (مهذب الاسماء). نام حرکت که آن راپیش گویند مگر در کلمه ٔ مبنی. و بدان که حرکت پیش را ضم از آن نامند که به ضم الشفتین یعنی فراهم آمدن هر دو لب حاصل می شود. (غیاث) (آنندراج):
    ز ضم نهادند اعرابش از چه شد مکسور
    بجزم کردند او را چرا بود مُدغم.
    مسعودسعد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ضم در فرهنگ عمید

  • (ادبی) = ضمه

    [قدیمی] همراه، ضمیمه،
فرهنگ فارسی هوشیار

ضم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جمع کردن، گرد آوردن
فرهنگ فارسی آزاد

ضم در فرهنگ فارسی آزاد

  • ضَمّ، (ضَمَّ-یَضُمُّ) اضافه کردن- جمع کردن- مجتمع شدن- مُؤانست کردن- در آغوش گرفتن،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه