معنی ضمر

ضمر
معادل ابجد

ضمر در معادل ابجد

ضمر
  • 1040
حل جدول

ضمر در حل جدول

لغت نامه دهخدا

ضمر در لغت نامه دهخدا

  • ضمر. [ض َ] (ع ص) مرد هموارشکم و باریک و لطیف اندام. (منتهی الارب). مرد هموارشکم لطیف بدن نازک اندام. (منتخب اللغات). باریک میان. (دهار). || اسب باریک ابرو (؟). (منتهی الارب). اسبی که ابروانش باریک باشد (؟). (منتخب اللغات). || تنگ هرچه باشد. (منتهی الارب). ضیق. || نهانی. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ضمر. [ض َ] (اِخ) کوهی است به بلاد بنی سعد. (منتهی الارب).

  • ضمر. [ض ُ] (اِخ) کوهی است به بلاد بنی قیس. (منتهی الارب).

  • ضمر. [ض ُ / ض ُ م ُ] (ع اِمص) لاغری. (منتهی الارب) (منتخب اللغات). سبکی گوشت. (منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • ضمر. [ض ُ / ض ُ م ُ] (ع مص) دوسیدن شکم بپشت. چسبیدن شکم بپشت. (منتهی الارب). || باریک میان شدن. باریک میان شدن اسب. (زوزنی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ضمر در فرهنگ عمید

  • لاغری، کم‌گوشتی،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه