معنی طبیب

طبیب
معادل ابجد

طبیب در معادل ابجد

طبیب
  • 23
حل جدول

طبیب در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

طبیب در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پزشک، حکیم، دکتر، درمانگر، طبیعت‌شناس،

    (متضاد) بیمار
فرهنگ معین

طبیب در فرهنگ معین

  • (طَ) [ع.] (اِ.) پزشک، حکیم.
لغت نامه دهخدا

طبیب در لغت نامه دهخدا

  • طبیب. [طَ] (ع ص) زیرک. || دانا. || نیک ماهر در کار خود. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) پزشک. (فرهنگستان) (منتهی الارب). پجشک. (دهار). طب. آسی. عرّاف. (منتهی الارب). آنکه علاج بدن کند. دانا به دوا و علاج و دارو و درمان. حکیم. ج، اَطِبه، اطباء. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء):
    یکچند روز کار جهان دردمند بود
    به شد که یافت بوی سمن را دوا طبیب.
    رودکی.
    طبیب یداوی الناس و هو علیل ٌ
    بسا طبیب که مایه نداشت درد فزود.
    منجیک. توضیح بیشتر ...
  • طبیب. [طَ] (اِخ) (. اصفهانی) رضاقلی هدایت آرد: نامش میرزا عبدالباقی. از اجله ٔ سادات موسوی، و در طبابتش دم عیسوی، فرزند میرزا محمد رحیم طبیب حکیم باشی شاه سلیمان صفوی بوده، و خود خدمت نادرشاه افشار را مینموده کمال جلال را داشته، بعد از نادر در اصفهان کلانتری کرده و برغبت طبع عالی خویش آن شغل بزرگ را به برادر کوچک خود، میرزا عبدالوهاب واگذاشته بفراغت پرداخته. و برادر مذکورش چندی نیز ایالت اصفهان کرده. توضیح بیشتر ...
  • طبیب. [طَ] (اِخ) (. شیرازی) رضاقلی هدایت آرد: نام شریفش آقا عبداﷲ، و از کمالات عقلیه و نقلیه آگاه. والدش حاج علی عسکر، و بمحامد صفات در آن شهر مشتهر، خود در خدمت علما وفضلا اکتساب کمالات نمود، در عقلیات تلمیذ ملا احمد یزدی و سایر الهیین و معاصرین بود، و حکمت طبیعی را درخدمت جناب فضیلت مآب حاج میرزا سیدرضی که الحق حکیمی عیسوی دم و طبیبی مبارک قدم بود اقتباس فرمود، پس از تکمیل کمالات بتحصیل حالات مایل شد، مدتی به تهذیب اخلاق و مجاهده ٔ نفسانیه سر آورد. توضیح بیشتر ...
  • طبیب. [طَ] (اِخ) غلام مصطفی یکی از متأخران شعرای فارس و از اهالی هندوستان است، وی در جوانی درگذشته است. از اوست:
    گر به اغیار وفا خواهی کرد
    با که ای یار جفا خواهی کرد
    بسمل از تیر نگه، ای کجباز
    راست فرما که کرا خواهی کرد؟
    (قاموس الاعلام ترکی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

طبیب در فرهنگ عمید

فرهنگ واژه‌های فارسی سره

طبیب در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

طبیب در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

طبیب در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

طبیب در فارسی به عربی

تعبیر خواب

طبیب در تعبیر خواب

  • : اگر بیند طبیب بیماری را علاج کرد، دلیل که یکی را از راه فسق به راه صلاح آورد. اگر بیماریِ آن کس زیاده شود، تاویلش به خلاف این بود. - محمد بن سیرین. توضیح بیشتر ...
  • اگر بیند طبیب بیماری را دارو داد و نافع بود، دلیل که علم گوید و مردم به علم او کار کنند. اگر دارو نافع نبود، تاویل به خلاف این است و طبیبی کردن به خواب، مردم مصلح را، دلیل بر راه آخرت کند و مردم مفسد را، دلیل بر صلاح تن و کسب معیشت بود. - اب‍راه‍ی‍م‌ ب‍ن‌ ع‍ب‍دال‍ل‍ه‌ ک‍رم‍ان‍ی. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

طبیب در عربی به فارسی

  • پزشک , دکتر , طبابت کردن , درجه دکتری دادن به , دوایی , شفابخش , دارویی , طبیب , پزشکی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

طبیب در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زیرک، دانا، پزشک، حکیم
فرهنگ فارسی آزاد

طبیب در فرهنگ فارسی آزاد

  • طَبِیْب، پزشک- ماهر و حاذق- کاردان (جمع:اَطِبّا-اَطِبَّه)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب