معنی طور

طور
معادل ابجد

طور در معادل ابجد

طور
  • 215
حل جدول

طور در حل جدول

  • سوره پنجاه و دوم قرآن
  • کوه محل مناجات حضرت موسی
  • کوه محل مناجات حضرت موسی، سوره پنجاه و دوم قرآن
فرهنگ معین

طور در فرهنگ معین

  • نوع، صنف، حالت، چگونگی، حد، اندازه. [خوانش: (طَ) [ع. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • [معر.] (اِ.) دام.
لغت نامه دهخدا

طور در لغت نامه دهخدا

  • طور. (اِ) دام. شبکه (یعنی جامه ای از رسن یا طناب مشبک). شبکه که بدان ماهی گیرند. شبکه ٔ صیاد. طور ماهیگیران. بیاحه. دام ماهیگیری. || قسمی پارچه ٔ دیداری. توضیح بیشتر ...
  • طور. (ع اِ) پیرامون سرای. (منتهی الارب). فنای خانه. (منتخب اللغات). || حد و نهایت چیزی. (منتهی الارب). || کوه. (منتهی الارب) (منتخب اللغات) (دهار). توضیح بیشتر ...
  • طور. (اِخ) سوره ٔ پنجاه ودومین از قرآن کریم، مکیه و آن چهل ونه آیت است، پس از ذاریات و پیش از نجم. توضیح بیشتر ...
  • طور. (اِخ) از حدود و نواحی بیضاست به فارس به چهارفرسنگی بیضا بر سر راه شیراز به سمیرم. (فارسنامه ٔ ابن البلخی چ اروپا ص 129 و 161). توضیح بیشتر ...
  • طور. (اِخ) دهی جزء دهستان فراهان پائین بخش فرمهین شهرستان اراک در 24 هزارگزی جنوب باختری فرمهین و 6 هزارگزی راه مالرو عمومی. کوهستانی و سردسیر با 323 تن سکنه. آب آن از قنات و چشمه و محصول آنجا غلات و انگور و میوه جات. شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و جاجیم بافی. راه آن مالرو است. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
  • طور. (اِخ) کوهی که موسی بر آن بمناجات شد. نام کوهی که موسی علیه السلام بر آن بمناجات شدی. طور سیناء در شبه جزیره ٔ سیناء. رجوع به طور سینا شود:
    هرکه در مصر شود یوسف چاهی نشود
    هرکه بر طور شود موسی عمران نشود.
    سنائی.
    آب پیراهن سنگ ار بشود نیست عجب
    که دم آتش طور از ید بیضا شنوند.
    خاقانی.
    نشگفت اگر ز هوش شود موسی آن زمان
    کایزد به طور نور تجلی برافکند.
    خاقانی.
    مهر و مه گوئی بباغ از طورنور آورده اند
    بر سر شروانشه موسی بنان افشانده اند. توضیح بیشتر ...
  • طور. (اِخ) شهری است بنواحی نصیبین. (منتهی الارب). رجوع به طور عبدین شود. توضیح بیشتر ...
  • طور. [طَ] (ع مص) طوران. نزدیک شدن بچیزی. (منتهی الارب): لا اطور به، ای لا اقربه. (تاج المصادر). || پیرامون چیزی گردیدن. (منتهی الارب). گرد چیزی گردیدن. (منتخب اللغات). توضیح بیشتر ...
  • طور. [طَ] (ع اِ) یک بار. ج، اطوار. قال اﷲ تعالی: خلقکم اطواراً، قال الاخفش ای طَوراً نطفهً و طَوراً عَلقهً و طوراً مُضغهً. (منتهی الارب). کرت. بار. || مساوی چیزی. مقابل چیزی. (منتهی الارب). آنچه بر طرف چیزی یا مقابل چیزی باشد. (منتخب اللغات). || حد و قدر و نهایت چیز. گویند: فلان عدا طوره، ای حدّه. (منتهی الارب). عدا طوره، از حد بگذشت. (مهذب الاسماء). مقدار. حد فاصل میان دو چیز. (منتهی الارب). فاصله ٔ میان دو چیز. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

طور در فرهنگ عمید

  • نوع، گونه،

    [قدیمی] حالت، چگونگی،

    ٣. [قدیمی] مرتبه، نوبت،
  • پنجاه‌ودومین سورۀ قرآن کریم، مکی، دارای ۴۹ آیه،
    [قدیمی] کوه،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

طور در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

طور در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

طور در فارسی به عربی

عربی به فارسی

طور در عربی به فارسی

  • توسعه دادن , ایجاد کردن
فرهنگ فارسی هوشیار

طور در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دام، شبکه، دام ماهیگیری، حد و نهایت چیزی، پیرامون سرای حال، هیئت، حد، اندازه. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

طور در فرهنگ فارسی آزاد

  • طَورْ- بار (یکبار)، مرتبه- دفعه- حالت و چگونگی- شکل و هیئت- نوع- صنف- طرز- حدّ- قدر (جمع: اَطْوار)،. توضیح بیشتر ...
  • طُوْر، نام کوه سینا است که احکام عَشَرَه در آنجا بر حضرت موسی نازل شد،. توضیح بیشتر ...
  • طُوْر، کوه-مساحت خانه یعنی سطح پیرامون ساختمان- طرف و مقابل هرچیز (جمع: اَطْوار)،. توضیح بیشتر ...
  • طُوْر، نام سوره 52 قرآن است که مکیّه می باشد و 49 آیه دارد،
فارسی به ایتالیایی

طور در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه