معنی عشق

عشق
معادل ابجد

عشق در معادل ابجد

عشق
  • 470
حل جدول

عشق در حل جدول

  • شیفتگی، علاقه، محبت، مهر، مودت، دل باختگی، دل بردگی، شیدایی، دل دادگی. توضیح بیشتر ...
  • دلدادگی، شیفتگی
مترادف و متضاد زبان فارسی

عشق در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تعشق، خلت، دوستی، شیفتگی، علاقه، محبت، مودت، مهر، وداد،
    (متضاد) نفرت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

عشق در فرهنگ معین

  • به شدت دوست داشتن، (اِمص. ) شیفتگی، دلدادگی، لذت، کیف. ، ~ افلاطونی عشقی که با گرایش های جنسی همراه نیست. [خوانش: (عِ) [ع. ] (مص ل. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

عشق در لغت نامه دهخدا

  • عشق. [ع َ ش َ] (ع مص) عشق آوردن و چیره گردیدن دوستی بر کسی. (از منتهی الارب). عاشق شدن. (المصادر زوزنی). نیک شگفت داشتن. (تاج المصادر بیهقی). تعلق قلب به کسی. (از اقرب الموارد). || چسبیدن. (از منتهی الارب). التصاق به چیزی. (از اقرب الموارد). عِشق. مَعشَق. و رجوع به عشق و معشق شود. توضیح بیشتر ...
  • عشق. [ع َ ش َ] (ع اِ) ج ِ عَشَقه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عشقه شود. توضیح بیشتر ...
  • عشق. [ع ِ] (ع مص) عَشَق است درتمام معانی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). به حد افراط دوست داشتن. (فرهنگ فارسی معین). بسیار دوست داشتن چیزی. (غیاث اللغات). رجوع به عَشَق شود. توضیح بیشتر ...
  • عشق. [ع ِ] (ع اِمص) شگفت دوست به حسن محبوب، یا درگذشتن ازحد در دوستی، و آن عام است که در پارسایی باشد یا در فسق، یا کوری حس از دریافت عیوب محبوب، یا مرضی است وسواسی که میکشد مردم را بسوی خود جهت خلط، و تسلیط فکر بر نیک پنداشتن بعضی صورتها. (منتهی الارب). یامرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود، و گویند که آن مأخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند. توضیح بیشتر ...
  • عشق. [ع َ ش ُ] (ع اِ) نیکو و برابر کنندگان در نشاندن درختهای ریاحین را. (منتهی الارب). اصلاح کنندگان و صاف کنندگان غرسهای ریاحین، مفرد آن عَشیق یا عَشوق است. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عشق در فرهنگ عمید

  • دوست داشتن به حد افراط،
    شیفتگی، دلدادگی، دلبستگی و دوستی مفرط،
    (اسم) [عامیانه] معشوق،
    * عشق ورزیدن: (مصدر لازم) عشق داشتن، عشق‌بازی کردن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

عشق در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • دلباختگی، دل بردگی، دل دادگی
فارسی به انگلیسی

عشق در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

عشق در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

عشق در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

عشق در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تعلق قلب به کسی، چسبیدن
فرهنگ فارسی آزاد

عشق در فرهنگ فارسی آزاد

  • عِشْق، شیفتگی- محبت شدید- دلدادگی،
فارسی به ایتالیایی

عشق در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

عشق در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه