معنی عمران

عمران
معادل ابجد

عمران در معادل ابجد

عمران
  • 361
حل جدول

عمران در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

عمران در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبادانی، آبادسازی، آبادی، توسعه، رونق، عمارت،
    (متضاد) خرابی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

عمران در فرهنگ معین

  • (مص م. ) آباد کردن، (اِمص. ) آبادانی، آبادی. [خوانش: (عُ مْ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

عمران در لغت نامه دهخدا

  • عمران. [ع َ] (ع اِ) دو طرف هر دو آستین. و آن را به فتح میم نیز خوانند و گویا اصح باشد. (از منتهی الارب). رجوع به عَمَر شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع َ] (ع اِ) دو گوشت پاره بالای لهات آویخته. (منتهی الارب). دو گوشت پاره که بر ملازه آویخته است. (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع َ] (ع ص) کسی که زمان درازی زیست کرده باشد. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ُ] (ع مص) لازم گرفتن شخص مال یا منزل خود را. عِماره. عُمور. (از اقرب الموارد). رجوع به عماره و عمور شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ُ] (ع اِمص) آبادانی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). صاحب آنندراج این کلمه را به ضم اول و فتح دوم ضبط کرده و معنی آن را آبادانیها نوشته است، سپس گوید: «فارسیان [آنرا]به سکون استعمال نمایند بمعنی آبادان »:
    نباشد جز دو یک میدان نشیب کوه و هامونش
    نباید بیش یک لحظه خراب خاک و عمرانش. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع َ] (اِخ) نام دو تن از تازیان، یعنی عمروبن جابر و بدربن عمرو. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع َ] (اِخ) موضعی است به یمن. (منتهی الارب).

  • عمران. [ع َ] (اِخ) (أبرق. ) موضعی است به دیار عرب. نام آن در شعر دوس بن ام غسان یربوعی آمده است. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع َ م َ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).

  • عمران. [ع ُ] (اِخ) موضعی است در بلاد مراد در جَوف. و یکی ازایام عرب در آن روی داده است. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ُم َ] (اِخ) بصیغه ٔ تثنیه. ابوبکر و عمر. (اقرب الموارد). ابوبکر صدیق و عمربن الخطاب، یا عمربن الخطاب و عمربن عبدالعزیز. و اولی اصح است، زیرا «سیرهالعمرین » پیش از عمربن عبدالعزیز هشتمین خلیفه ٔ اموی به کار رفته است. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) (آل. ) نام سوره ٔ سوم از قرآن کریم است که مدنی است و پس از سوره ٔ بقره و پیش از سوره ٔ نساء واقع و شامل دویست آیه است. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) شعبه ای از قبیله ٔ بنی رکب، منشعب از بنی اشعر بوده است. (از تاریخ قم 283). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [] (اِخ) نام یکی از عشایر یمن است که در شمال حدیده سکونت دارند. (از معجم قبائل العرب ج 2). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [] (اِخ) نام بطنی است از ثعلبه طی، از قحطانیه. و منازل آنان در قسمتهای شرقی دیار مصر و قسمتهای غربی بلاد شام قرار داشت. (از معجم قبائل العرب ج 2 از نهایهالارب قلقشندی). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ابی عطاء واسطی، مکنی به ابوحمزه. تابعی بود. رجوع به ابوحمزه ٔ واسطی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ابی عمرو. وی از اطبای ماهر بود و در طب خدمت امیر عبدالرحمان میکرد. و اورا تألیفاتی در طب است. (از عیون الانباء ج 2 ص 41). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن اسماعیل بن عمران، مکنی به ابوالنجم. از یاران ابومسلم خراسانی در قرن دوم هجری بود. و نام او را که یعقوبی (ص 285) چنین آورده است، در تاریخ سیستان بصورت «عماربن اسماعیل. »ذکر شده است. رجوع به عمار (ابن اسماعیل. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن تَغلِب بن وائل بن قاسطبن هِنب بن أفصی بن دُعمی بن جَدیلهبن اسدبن ربیعهبن نزاربن معدبن عدنان. جدی است جاهلی و بطن عمران بن تغلب وائلی منتسب به اوست. (از معجم قبائل العرب از نهایهالارب نویری ج 2 ص 333 و نهایهالارب قلقشندی). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن تیم بصری عطاردی، مکنی به ابورجاء. صحابی است. رجوع به عمران عطاردی (ابن ملحان. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن حارث سلمی، مکنی به ابوالحکم. محدث است. رجوع به ابوالحکم (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن حُذَیفهبن الیمان. تابعی بود. از یاران مقدم مختارثقفی در کوفه بشمار می رفت. وی در سال 67 هَ. ق. به دست مصعب بن زبیر به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی از کامل ابن اثیر ج 4 ص 109 و تهذیب التهذیب ج 8 ص 125). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن حصین بن عبیدبن خلف بن عبدنهم بن حذیفهبن جهمهبن غاضرهبن حبشهبن کعب بن عمرو خزاعی، مکنی به ابونُجَید. از صحابیان و محدثان بود. رجوع به عمران خزاعی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن حطان بن ظبیان بن لوذان بن حرث بن سدوس سدوسی یا ذهلی، مکنی به ابوشهاب. از تابعیان بود. رجوع به عمران سدوسی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن حُلوان بن الحاف (حافی) بن قضاعه. نام بطنی است از قضاعه، از قحطانیه. (معجم قبائل العرب از نهایهالارب نویری ج 2 ص 295 و نهایهالارب قلقشندی و جمهره انساب العرب ابن حزم ص 421). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن خالد. از قتله ٔحضرت حسین بن علی (ع) بود که به دست مختار ثقفی به قتل رسید. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 2 ص 143 شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن داود قطان، مکنی به ابوالعوام. از روات حدیث است. رجوع به ابوالعوام (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ربیعهبن عبس بن شحاره. بطنی است بزرگ که در یمن اقامت دارند. (معجم قبائل العرب از تاج العروس زبیدی ج 3 ص 287). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن زید، مکنی به ابویحیی. محدث بود. رجوع به ابویحیی (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن شاهین سلمی. حاکم امارت شاهینی در بطیحه. رجوع به عمران سلمی (ابن شاهین. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن صدقه ٔ اسرائیلی. ملقب به اوحدالدین. رجوع به عمران اسرائیلی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ضیاف بن سفیان بن أرحب، از بکیل همدان. جدی است جاهلی و یمانی. و بطن های «ضیاف » همگی بدو منتسب می گردند. (از الاعلام زرکلی از الاکلیل ج 10 ص 229). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عامربن حارثه از أزد. پادشاهی است جاهلی و یمانی. وی صاحب تاج و کاهن و از تبابعه ٔ یمن بود و در زمان خود اعلم مردم بشمار می رفت. او را عمری طولانی بود و پایتخت مملکتش «مأرب » بوده است و در همین شهر درگذشت. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عبدالرحمان صنعانی، مکنی به ابوالهذیل. محدث است. رجوع به ابوالهذیل (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف، مکنی به ابوطالب. وی عم پیغمبر (ص) و پدر حضرت علی (ع) است. لذا حضرت امیرالمؤمنین را «علی عمرانی » نیز خوانند. و برخی نام ابوطالب را «عبدمناف » گفته اند، ولی اولی مشهورتر است. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عثمان زبیدی شامی، مکنی به ابوالبَرَهسَم. صاحب قرائتی شاذ است. رجوع به ابوالبرهسم و عمران زبیدی و عمران شامی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عطاف ازدی، مکنی به ابوعطاف. از فرماندهان و شجاعان قرن دهم هجری. رجوع به عمران ازدی (ابن عطاف. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عمرو مُزَیقیأبن عامر ماءالسمأبن حارثه الغِطریف بن امری ءالقیس البَطریق بن ثعلبه العَنقأبن مازن بن عسان. جدی است جاهلی و بطن عمران بن مزیقیاء منتسب به اوست. (معجم قبائل العرب از جمهره انساب العرب ابن حزم ص 347 و نهایهالارب نویری ج 2 ص 314و نهایه الارب قلقشندی). توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن عیینه، مکنی به ابوالحسن. محدث است. رجوع به ابوالحسن (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن فاهث بن لاوی بن یعقوب. نام پدر موسی و هارون است به روایات مسلمین. و نام او را «عمران بن یصهربن فاهث » نیز گفته اند. (از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 80). رجوع به عمرام و عمران (ابن یصهربن فاهث. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن فصیل بن عائد تمیمی، مکنی به ابوخالد. از صحابیان بود. رجوع به عمران تمیمی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ماثان. نام پدر مریم عذراء است که پسرعم زکریای نبی علیه السلام بوده است. همسر عمران «حنه بنت قافوذ» نام داشت و آنان را دختر دیگری بود بزرگتر از مریم به نام اشیاع. و حنه در کبر سن و هنگام یأس از ولادت به قدرت الهی حامل گشت و دختری بزاد که او را «مریم » نام نهادند. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن ملحان عطاردی، مکنی به ابورجاء. رجوع به عمران عطاردی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن موسی بن مجاشع سختیانی، مکنی به ابواسحاق. محدث بود. رجوع به عمران سختیانی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن موسی بن یحیی بن خالد برمکی. از برامکه و امیر سند. رجوع به عمران برمکی شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن نمران، مکنی به ابوسلیمان. محدث است. رجوع به ابوسلیمان (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن هارون صوفی، مکنی به ابوموسی. محدث است. رجوع به ابوموسی (عمران بن. ) شود. توضیح بیشتر ...
  • عمران. [ع ِ] (اِخ) ابن یصهربن فاهث. نام پدر موسی و هارون است و او را «عمران بن فاهث بن لاوی بن یعقوب » نیز گفته اند. (از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 80).
    - موسی عمران، موسی بن عمران:
    چونانکه عصا هرگز از ایشان که شنیدی
    ثعبان نشدی جز به کف موسی عمران. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

عمران در فرهنگ عمید

  • آبادی، آبادانی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

عمران در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

عمران در کلمات بیگانه به فارسی

نام های ایرانی

عمران در نام های ایرانی

  • پسرانه، نام پدر موسی پیامبر (ص)، نام سوره ای در قرآن کریم
فرهنگ فارسی هوشیار

عمران در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

عمران در فرهنگ فارسی آزاد

  • عُمْران، آباد کردن- ساختن- بنیان،
  • عُمَران، منظور اَبُوْبَکر و عُمَر می باشند،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید