معنی غریبه

غریبه
معادل ابجد

غریبه در معادل ابجد

غریبه
  • 1217
حل جدول

غریبه در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

غریبه در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اجنبی، بیگانه، غریب، غیر، نامحرم،

    (متضاد) آشنا، خودی
فرهنگ معین

غریبه در فرهنگ معین

  • مؤنث غریب، زن دور از وطن. [خوانش: (غَ بِ) [ع. غریبه] (ص.)]
  • (~.) [ع - فا.] (ص.) بیگانه، اجنبی، ناآشنا.
لغت نامه دهخدا

غریبه در لغت نامه دهخدا

  • غریبه. [غ ُ رَ ب َ] (اِخ) دهی است از دهستان ام الفخر بخش شادگان شهرستان خرم شهر که در 18هزارگزی شمال خاوری شادگان قرار دارد. راه مالرواهواز به شادگان از کنار آن می گذرد. زمین آن دشت و هوای آن گرمسیر مالاریائی است. سکنه ٔ آن 214 تن می باشد و شیعه اند که به عربی و فارسی سخن می گویند. آب آن از رودخانه ٔ جراحی تأمین می شود و محصول آنجا غلات و خرما است و شغل اهالی زراعت، تربیت و غرس نخل و گله داری بوده و صنایع دستی عبابافی است. توضیح بیشتر ...
  • غریبه. [] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک البراویه) بخش مرکزی شهرستان اهواز که در 36هزارگزی شمال باختری اهواز و 2هزارگزی شوسه و اندیمشک و کنار رود کرخه قرار دارد. زمین آن دشت و هوای آن گرمسیر است و سکنه ٔ آن 200 تن می باشد و شیعه اند که به عربی و فارسی سخن می گویند. آب آن از رود کرخه تأمین می شود. محصول آنجا غلات بوده و شغل اهالی زراعت و گله داری است. و صنایع دستی زنان قالیچه بافی است. ساکنین آن از طایفه ٔ البراویه هستند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

غریبه در فرهنگ عمید

  • ناآشنا، بیگانه،

    غریب
فارسی به انگلیسی

غریبه در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

غریبه در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

غریبه در فارسی به عربی

  • اجنبی، غریب، قریب
فرهنگ فارسی هوشیار

غریبه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • زن دور از وطن، مقابل آشنا
فرهنگ فارسی آزاد

غریبه در فرهنگ فارسی آزاد

  • غَرِیْبَه، مُؤَنَّث غریب با همان معانی (جمع:غَرائِب)،
فارسی به ایتالیایی

غریبه در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

غریبه در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

غریبه در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه