معنی غلیظ

غلیظ
معادل ابجد

غلیظ در معادل ابجد

غلیظ
  • 1940
حل جدول

غلیظ در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

غلیظ در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • انبوه، پرمایه، تند، چگال، متراکم، درشت‌خو، سنگدل،
    (متضاد) رقیق. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

غلیظ در فرهنگ معین

  • کلفت، ستبر، خشن، درشت، ناگوار، دیرهضم، تیره، پرمایه، برعکس رقیق. [خوانش: (غَ) [ع. ] (ص. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

غلیظ در لغت نامه دهخدا

  • غلیظ. [غ َ] (ع ص) گنده و سطبر. (منتهی الارب) (غیاث اللغات). ستبر. (مهذب الاسماء) (آنندراج) (مجمل اللغه). ج، غِلاظ. (المنجد) (مهذب الاسماء). مقابل رقیق و باریک. ذوالغلاظه. (از اقرب الموارد). ضد رقیق. (غیاث اللغات) (آنندراج). مقابل تُنُک. خشن. کلفت. ضد گشاده و شُل. زفت. سفت: ستبرق، دیبایی غلیظ، یعنی ستبر: سه نوع دیگر است آن را امعاء غلاظ گویند، یعنی روده های سطبر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی). و بهر دو ابهام آن را از هم بازکشند چندانکه غشاء رقیق بود بدرد، و اگر غشاء غلیظ بود به میانگاه آن بموضعی بشکافند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

غلیظ در فرهنگ عمید

  • دارای مادۀ محلول بسیار در مایع: چای ‌غلیظ،
    شدید، پررنگ: آرایش غلیظ،
    [مجاز] فشرده و انبوه: دود غلیظ،
    [عامیانه] با شدت یا وضوح فراوان: لهجهٴ غلیظ، فحش غلیظ،
    [قدیمی] خشن و تندخو: مٲمور غلیظ،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

غلیظ در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

غلیظ در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

غلیظ در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

غلیظ در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

غلیظ در فارسی به عربی

  • ثقیل، سمیک، کتله، مقیه
فرهنگ فارسی هوشیار

غلیظ در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

غلیظ در فرهنگ فارسی آزاد

  • غَلِیْظ، درشت-زِبْر- سخت-خشن-سِفت (خلاف شُل و رقیق- این معنی در فارسی مصطلح است) -مُؤَکَّد- مشُدَّد (جمع:غِلاظ)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

غلیظ در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

غلیظ در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

غلیظ در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب