معنی غیبت

غیبت
معادل ابجد

غیبت در معادل ابجد

غیبت
  • 1412
حل جدول

غیبت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

غیبت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دوری، فقدان، اختفا، افترا، بدگویی، زشتیاد، مذمت،
    (متضاد) حضور. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

غیبت در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) ناپدید شدن، (اِمص. ) ناپدیدی، عدم حضور. [خوانش: (غِ یْ بَ) [ع. غیبه]]. توضیح بیشتر ...
  • (~. ) [ع. غیبه] (مص ل. ) بد گفتن پشت سر کسی، عیب کسی را در غیاب وی گفتن. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

غیبت در لغت نامه دهخدا

  • غیبت. [ب َ] (ع اِمص) عیب کسی در قفای او گفتن. (غیاث اللغات). بدگویی در غیاب کسی. غیبَه. غَیبَه. غَیبَت. رجوع به غیبه شود. جرجانی گوید: غیبت یاد کردن بدیهای کسی در غیاب اوست، بشرط آنکه شخص دارای آن بدیها باشد و در غیر این صورت بهتان است و اگر مواجهه گوید شتم است. (از تعریفات جرجانی). در کشاف اصطلاحات الفنون چنین آمده است: غیبت اسم است از اغتیاب بمعنی بد گفتن کسی را بعد از وی، بشرط آنکه راست باشد، و اگر دروغ باشد آن را بهتان گویند. توضیح بیشتر ...
  • غیبت. [غ َ ب َ] (ع مص) ناپدید شدن. دور شدن. جدایی. غایب شدن. ضد حضور. غیاب. رجوع به غَیبَه شود:
    عیشیم بود با تو در غیبت و در حضرت
    حالیم بود با تو در مستی و هشیاری.
    منوچهری.
    اگر بغیبت وی خللی افتد بخوارزم، معتمدی بجای خود نصب کند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 374). ان شاء اﷲ تعالی که در غیبت بنده همچنین بماند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 379). دوش نامه رسیده است از خواجه احمد. که کچات و چقراق. میجنبد از غیب وی [آلتونتاش]. (تاریخ بیهقی). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

غیبت در فرهنگ عمید

  • [مقابلِ حضور] غایب شدن، ناپیدا شدن، پنهان شدن از نظر، نهان بودن،
    در شیعۀ اثناعشری، نهان بودن امام دوازدهم از انظار،
    * غیبت صغرا: در شیعۀ اثناعشری، غیبت امام دوازدهم از چهار سال بعد از تولد یعنی از سال ۲۶۰ (هـجری قمری) تا مدت ۶۹ سال (سال ۳۲۹ هـجری قمری) که سال فوت چهارمین نایب آن حضرت بوده،
    * غیبت کبرا: در شیعۀ اثناعشری، غیبت امام دوازدهم پس از غیبت صغرا که تا هنگام ظهور ادامه خواهد داشت،. توضیح بیشتر ...
  • بدگویی کردن پشت سر کسی، زشت‌یاد،
    * غیبت کردن: (مصدر لازم) = غیبت۲
    * غیبت گفتن: (مصدر لازم) [قدیمی] = غیبت۲. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

غیبت در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • دش یاد، ناپیدایی، بدگویی
فارسی به انگلیسی

غیبت در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

غیبت در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

غیبت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • عیب کسی در قفای او گفتن، بدگوئی در غیاب کسی
فرهنگ فارسی آزاد

غیبت در فرهنگ فارسی آزاد

  • غِیْبَت، در تاریخ هر گاه قومی به رجعت پیغمبر یا پیشوای مذهبی خود معتقد شدند، دوران بعد از مرگ او را تا بازگشت وی به این عالم غیبت نامیدند مثل غیبت امام دوازدهم شیعه،. توضیح بیشتر ...
  • غِیْبَت، غیر از معانی مصدری مانند غِیاب- پشت سر شخصی بد گفتن- اِ‎غْتِیاب- کلامی است که درباره شخصی، در غیاب او گفته شود که چون به گوشش رسد بدش آید،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

غیبت در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

غیبت در فارسی به آلمانی

  • Abwesenheit, Das schwa.nzen [noun], Die abwesenheit
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب