معنی غین

غین
معادل ابجد

غین در معادل ابجد

غین
  • 1060
حل جدول

غین در حل جدول

  • از حروف الفبا
فرهنگ معین

غین در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) شوریدن دل، ابری شدن آسمان، (مص م. ) مشغول کردن چیزی ذهن را، غلبه کردن شهوت بر دل کسی، (اِمص. ) تشنه بودن. [خوانش: (غَ یا غ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
  • بیست و دومین حرف از الفبای فارسی، کنایه از بلبل: چون این حرف به حساب ابجد برابر با عدد 100 می باشد و بلبل را نیز هزار یا هزاردستان خوانند. [خوانش: (غَ) (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

غین در لغت نامه دهخدا

  • غین. [غ َ] (ع مص) تشنگی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شوریده منش شدن. (تاج المصادر بیهقی). شوریدن دل. (منتهی الارب). غثیان. تهوع. غانت نفس فلان، غثت. غین َ غیناً بصورت مجهول نیز به همین معنی است. (از اقرب الموارد). || غین زده گردیدن شتران. (منتهی الارب). تشنه شدن و گرم شدن درون شتر. غَیم. (از اقرب الموارد). || پراکنده دل گردیدن از حرام. غَین علی قلبه (مجهولاً). (منتهی الارب). || فراپوشیدن چیزی ذهن را. (تاج المصادر بیهقی). توضیح بیشتر ...
  • غین. (ع اِ) زرداب و ریم و جز آن که از مردار پالاید. غینه. (منتهی الارب) (آنندراج). در فرهنگهای معتبر بمعنی مذکور تنها غینه آمده است. توضیح بیشتر ...
  • غین. (ع ص، اِ) ج ِ اَغیَن و غَیناء: له اشجار غین، یعنی درختانی سبز و بلند دارد. (از اقرب الموارد). رجوع به اَغین َ و غَیناء شود. توضیح بیشتر ...
  • غین. (اِخ) موضعی است تب ناک. منه المثل: هو آنس من حمی الغین، یعنی او مأنوس تر و شناخته تر از تب غین است. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). نام جایی است که بیماری تب در آنجا بسیار باشد. (از معجم البلدان). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

غین در فرهنگ عمید

  • نام واج «غ»،
  • (تصوف) حجاب، پوشش،
    شوریدن ‌دل، پراکنده‌دل ‌شدن،
    (اسم) میغ، ابر،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

غین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ ابر، تشنگی، تیرگی ‎ ریم، زرد آب
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید