معنی فدا

فدا
معادل ابجد

فدا در معادل ابجد

فدا
  • 85
حل جدول

فدا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

فدا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • برخی، سربها، قربان، قربانی، نثار
فرهنگ معین

فدا در فرهنگ معین

  • (اِ. ) آن چه که نثار می شود، (مص ل. ) مالی یا چیزی را برای رهایی خود یا دیگری دادن، (اِ. ) سربها، آن چه اسیران برای رهایی خود دهند. [خوانش: (فِ) [ع. فداء]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

فدا در لغت نامه دهخدا

  • فدا. [ف ِ / ف َ] (از ع، اِ) در تداول فارسی، بجای فداء. رجوع به فداء شود. || چیزی که از آن درگذرند و در راه مقصود واگذارند، و در این معنی در ادب پارسی بیشتر به حالت اضافه به کار رود:
    فدای تو دارم تن و جان خویش
    نخواهم سر و تخت و فرمان خویش. توضیح بیشتر ...
  • فدا. [ف َ] (اِخ) اردستانی، نامش میرزا سعید. از سادات حسینی و از احفاد حکیم الملک بانی مدرسه ٔ نیم آورد اصفهان و مولدش اردستان و موطنش اصفهان بود. سیدی جلیل القدر، ادیب و کریم بود و محمد شاه قاجار با او نظر لطف داشت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

فدا در فرهنگ عمید

  • چیزی که از آن در راه کسی یا برای رسیدن به هدفی صرف‌نظر می‌کنند: فدای پیرهن چاک ماهرویان باد / هزار جامهٴ تقوا و خرقهٴ پرهیز (حافظ: ۵۳۶)،
    (اسم مصدر) صرف‌نظر کردن از چیزی به‌خاطر کسی یا برای رسیدن به هدفی،
    (اسم) [قدیمی] مالی که در قبال آزاد شدن اسیر پرداخت می‌شود، سربها، فدیه،
    * فدا شدن: (مصدر لازم) در راه کسی یا مقصودی جان خود را دادن،
    * فدا کردن: (مصدر متعدی) صرف‌نظر کردن از جان، مال، یا چیزهای دیگر در راه کسی یا برای رسیدن به مقصودی: یار آن بُوَد که مال و تن و جان فدا کند / تا در سبیل دوست به پایان برد وفا (سعدی۲: ۶۳۲)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

فدا در فارسی به ترکی

ترکی به فارسی

فدا در ترکی به فارسی

فرهنگ فارسی هوشیار

فدا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ‎ (مصدر) دادن پولی یا چیزی برای نجات خویشتن یا دیگری، (اسم) آنچه که اسیران برای نجات خود دهند سربها. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید