معنی لیز

لیز
معادل ابجد

لیز در معادل ابجد

لیز
  • 47
حل جدول

لیز در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

لیز در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • سر، لزج، لخشنده، لغزنده، لغزان
فرهنگ معین

لیز در فرهنگ معین

  • (ص.) سُر، لغزنده.
لغت نامه دهخدا

لیز در لغت نامه دهخدا

  • لیز. (ص) نسو. لغزان. املس. لغزناک. سخت هموار. مانند مرمری تراشیده و بر زمین نصب کرده که پای رونده بر آن لغزد. لغزاننده، چنانکه زمین یخ بسته. لغزنده و نرم را گویند و هر چیز که با او لغزندگی و نرمی باشد. (برهان). لغزنده: معده ٔ لیز و آب هندوانه.
    - لیز شدن معده، کم شدن ماسکه ٔ آن.
    || لزج. لزجه. چسبنده. بالعاب. || آمیخته. || (اِ) دست افزار کشیدن بر چیزی. (برهان). || (پسوند) مزید مؤخر کلماتی است، چون: پالیز. کفچلیز. توضیح بیشتر ...
  • لیز. [ل َ] (ع مص) پناه گرفتن به کسی. (منتهی الارب).

فرهنگ عمید

لیز در فرهنگ عمید

  • زمین نمناک و لغزنده،
    هر چیزی که رطوبت و لغزندگی داشته باشد،
    * لیز خوردن: (مصدر لازم) [عامیانه] سُر خوردن، لغزیدن،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لیز در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

لیز در فارسی به عربی

  • خصله، زلق، کتله، نعال
گویش مازندرانی

لیز در گویش مازندرانی

  • لیز، صاف، لزج چسبیده
فرهنگ فارسی هوشیار

لیز در فرهنگ فارسی هوشیار

  • سخت هموار، مانند مرمری تراشیده، لغزناک، املس، چسبنده
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید