معنی لیسه

لیسه
معادل ابجد

لیسه در معادل ابجد

لیسه
  • 105
حل جدول

لیسه در حل جدول

  • از ابزار نقاشان ساختمانی
فرهنگ معین

لیسه در فرهنگ معین

  • (س) (اِ.) نوعی آفت درختانی مانند سیب و گوجه.
  • (سَ یا س) (اِ. ) سنگی که در آغل نسب کنند و بر سر آن نمک نهند تا چارپایان بلیسند. توضیح بیشتر ...
  • (~. ) (اِ. ) ورقه ای است فولادی که سطح چوب را برای بطانه و رنگ هموار می کند. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

لیسه در لغت نامه دهخدا

  • لیسه. [س َ / س ِ] (اِ) قسمی کرم انگل درخت سیب و گوجه. حشره ای است آفت درخت سیب و گوجه که درخت را با تنیده ٔ چون تار عنکبوت پوشد و پروانه ٔ آن سفید و خالدار است. کرمی که بر روی برگها نشیند و ازتار بسیار نازکی خود را پوشد و برگ را خورد. بعض موارد آن را غنج گویند. آفتی است درخت سیب و گوجه را، در اول کرمی است و چون کامل شود پیله ٔ سفیدرنگ تند ودر میان آن تبدیل به عروسک گردد و سپس به پروانه ٔ خود مسخ شود. || سنگی در آغل که بر سر آن نمک نهند لیسیدن دواب را. توضیح بیشتر ...
  • لیسه. [س ِ] (اِخ) دهی از بخش مینودشت شهرستان گرگان واقع در هزارگزی جنوب مینودشت. کوهستانی و معتدل. دارای 210 تن سکنه. آب آن از چشمه سار. محصول آنجا غلات، ابریشم، حبوبات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه ٔ ابریشمی و کرباس و شال و چادرشب و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

لیسه در فرهنگ عمید

  • پروانۀ کوچکی با بال‌های سفید یا خاکستری که بیشتر در روی درختان سیب، گوجه، و آلو به‌سر می‌برد و روی برگ‌ها تارهایی می‌تند و از شیرۀ آن‌ها تغذیه می‌کند و خسارت بسیار وارد می‌سازد،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

لیسه در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

لیسه در فارسی به عربی

ترکی به فارسی

لیسه در ترکی به فارسی

گویش مازندرانی

لیسه در گویش مازندرانی

  • از روستاهای کوهسار فندرسک استارآباد
  • سنگ نمک برای لیسیدن احشام
فرهنگ فارسی هوشیار

لیسه در فرهنگ فارسی هوشیار

  • دبیرستان ‎، (اسم) مدرسه متوسطه (دبیرستان) دولتی.
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب