معنی مات

مات
معادل ابجد

مات در معادل ابجد

مات
  • 441
حل جدول

مات در حل جدول

  • بازنده شطرنج
  • بازنده شطرنج، تیره و تار، مدهوش، مبهوت
فرهنگ معین

مات در فرهنگ معین

  • حیران، سرگشته، (اِ. ) وضعیتی در بازی شطرنج که شاه قادر به هیچ حرکتی نیست و بازی به اتمام می رسد. [خوانش: (ص. )]. توضیح بیشتر ...
  • (ص.) تار، کدر.
لغت نامه دهخدا

مات در لغت نامه دهخدا

  • مات. (ص، اِ) به اصطلاح شطرنج بازان، گرفتار و مقید شدن شاه شطرنج است. ظاهراً لفظ مات در اصل صیغه ٔ ماضی بوده است به فتح تاء فوقانی از موت، حالا به کثرت استعمال تای آنرا موقوف خوانند. (غیاث) (آنندراج). گرفتاری شاه شطرنج. (ناظم الاطباء). باختن در بازی شطرنج که شاه از حرکت بازماند:
    ما بیدقیم و مات عری گشته شاه ما
    میر اجل نظاره ٔ احوال دان ماست.
    خاقانی.
    اگرچه شاه شوی مات هر گدایی شو
    که شاه نطع یقین آن بود که شهماتست. توضیح بیشتر ...
  • مات. (ص) رنگی که به هیچ رنگ مانند نبود و تمیز آن نتوان کرد. رنگی از رنگها که صریح نیست. || هر رنگی از رنگهای نهایت روشن غیر براق. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). توضیح بیشتر ...
  • مات. (از ع، اِمص) (مأخوذ از فعل ماضی عربی از مصدر موت) مردن. رجوع به موت شود.
    - مات و فات. رجوع به این ترکیب در جای خود شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مات در فرهنگ عمید

  • سرگردان، حیران، مبهوت، سرگشته،
    (اسم) (ورزش) در شطرنج، حالتی که در آن مهرۀ شاه گرفتار شود و راه گریز نداشته باشد،. توضیح بیشتر ...
  • ویژگی آنچه تنها بخشی از نور مرئی را از خود عبور می‌دهد، کدر،
فارسی به انگلیسی

مات در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مات در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

مات در گویش مازندرانی

  • کسی که در اثر حادثه یا خبری غیر معمول حالت گنگی و گیجی بر...
فرهنگ فارسی هوشیار

مات در فرهنگ فارسی هوشیار

  • صدها سرگردان و حیران و بمعنی تار و کدر
فارسی به آلمانی

مات در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه