معنی متقی

متقی
معادل ابجد

متقی در معادل ابجد

متقی
  • 550
حل جدول

متقی در حل جدول

  • پرهیزگار،پارسا،باتقوا
مترادف و متضاد زبان فارسی

متقی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پاکدامن، پرواپیشه، پروادار، خویشتن‌دار، پرهیزگار، تقواپیشه، خداترس، زاهد، مومن، متورع،
    (متضاد) فاسق، ناپرهیزگار، نامتقی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

متقی در فرهنگ معین

  • (مُ تَّ) [ع.] (اِفا.) پرهیزگار، پارسا.
لغت نامه دهخدا

متقی در لغت نامه دهخدا

  • متقی. [م ُت ْ ت َ] (ع ص) (از «وق ی ») پرهیزگار. (منتهی الارب) (دهار) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). مؤمن و نمازگزار و زکوه دهنده و کسی که همه ٔ واجبات رابجای آورد و مراد از واجبات اعم از آنهائی است که به دلیل قطعی ثابت شده است مانند فرایض، یا به دلیل ظنی. (از تعریفات جرجانی): و مردم آنجا (شیراز) متقی و جوانمرد باشند. (فارسنامه ٔ ابن البلخی). و هرگاه که متقی در کار این جهان گذرنده تأملی کندهر آینه مقابح آن را به نظر بصیرت بیند. توضیح بیشتر ...
  • متقی. [م ُت ْ ت َ] (اِخ) المتقی لله. المتقی باﷲ. ابراهیم بن المقتدرباﷲ. بیست و یکمین خلیفه ٔ عباسی مکنی به ابواسحاق (297- 357 هَ. ق. ). وی بعد از برادرش الراضی باﷲ (329 هَ. ق. ) به خلافت رسید و چهار سال خلیفه بود و کارها در عهد او مضطرب شد. «توزون » از امراء دیلم بر او استیلا یافت (331 هَ. ق. ). متقی چون آن حال بدید با اهل و خواص به موصل رفت. توزون به متقی کس فرستاد و سوگندان مؤکد خورد که از وی هیچ مکروهی به متقی نرسد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

متقی در فرهنگ عمید

  • باتقوا، پرهیزگار، پارسا،
فارسی به انگلیسی

متقی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

متقی در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

متقی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پرهیزکار، مومن و نماز گزار
فرهنگ فارسی آزاد

متقی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُتَّقِی، دارای خَوف از خدا و از خلاف رضای خدا، باتقوی، پرهیزکار، پارسا،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه