معنی محلی

محلی
معادل ابجد

محلی در معادل ابجد

محلی
  • 88
حل جدول

محلی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

محلی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بومی، اهلی، بوم‌زاد،

    (متضاد) غیر بومی
فرهنگ معین

محلی در فرهنگ معین

  • (مُ حَ ل لا) [ع.] (اِمف.) به زیور آراسته شده.
  • شیرین گرداننده چیزی را، شیرین یابنده. [خوانش: (مُ) [ع. ] (اِفا. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

محلی در لغت نامه دهخدا

  • محلی. [م ُ ح َل ْ لا] (ع ص) آراسته شده و زینت داده شده ٔ با زیور. (ناظم الاطباء). آراسته شده و زیورداده شده. (غیاث) (از منتهی الارب): مرصع به زر و گوهر و محلی به لاَّلی و جوهر. (سندبادنامه ص 313). هر دو منزه از لغو و تأثیم و محلی بخالص تبر تفضل و تکریم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 449).
    تو بی زیور محلائی و بی رخت
    مزکائی و بی زینت مزین.
    سعدی.
    || جلاداده شده. (ناظم الاطباء). || وصف کرده شده. (غیاث) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م ُ ح َل ْ لی] (ع ص) کسی که زینت میکند قبضه و غلاف شمشیر را. رجوع به تحلیه شود. || شیرین کننده. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. (آنندراج). رجوع به احلاء و تحلیه شود. || آن که بیان می کند و وصف می نماید برای کسی حلیه و آرایش ظاهری وی را. (ناظم الاطباء). رجوع به تحلیه شود. || آن که حلیه ٔ سپاهی را نزد عارض بیاض بیان کند. (یادداشت مرحوم دهخدا):
    آمد به عرضگاه دلارام من فراز
    پیش بساط عارض در جمله ٔ حشم
    دادش جواب گفت محلی که هست راست
    این است آنچه گفتی و یک ذره نیست کم. توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م ُ] (ع ص) آرایش کننده ٔ چشمها. رجوع به احلاء شود. || کسی که چیزی را شیرین می کند. (ناظم الاطباء). شیرین گرداننده. || شیرین یابنده چیزی را. (آنندراج). رجوع به احلاء و تحلیه شود. توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی] (ص نسبی) منسوب به محل. || منسوب به حرم سرا. || خواجه سرا. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی ی] (ص نسبی) منسوب به محله است و آن غیر از المحلهالکبری به مصر می باشد. (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی ی] (اِخ) حسین بن محمد محلی شافعی (مقریزی در خطط نام او را حسن ضبط کرده است) فقیه و ریاضی دان. او راست: کتابی در فقه بر مبنای مذهب شافعی و فتح رب البریه علی متن السخاویه (علم حساب)، تألیف در 1138 هَ. ق. (از معجم المطبوعات ج 2 ص 1625). توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی ی] (اِخ) عبدالرحمن بن سلیمان محلی شافعی متولد در محلهالکبری و متوفی در 1097 هَ. ق. او راست: حاشیه ٔ بر تفسیر بیضاوی. (از تاج العروس). توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی ی] (اِخ) محمدبن احمدبن ابراهیم بن احمد شافعی محلی، مکنی به ابوعبداﷲ ملقب به جلال الدین معروف به جلال محلی و جلال الدین محلی. رجوع به جلال الدین محلی شود. توضیح بیشتر ...
  • محلی. [م َ ح َل ْ لی ی] (اِخ) رجوع به اسعدالدین یعقوب بن اسحاق شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

محلی در فرهنگ عمید

  • مربوط به یک محل خاص: ترانهٴ محلی،

    از مردم محل، بومی،
  • زیورکرده‌شده، به ‌زیور آراسته‌شده،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

محلی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

محلی در فارسی به انگلیسی

  • Civic, Folk, Local, Native, Nonstandard, Parish-Pump, Parochial, Regional, Somewhere, Vernacular. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

محلی در فارسی به عربی

  • سکنی، محلی، مواطن
عربی به فارسی

محلی در عربی به فارسی

  • خانگی , خانوادگی , اهلی , رام , بومی , خانه دار , مستخدم یا خادمه , محلی , موضعی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

محلی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جلا داده شده، آراسته شده و زینت داده شده، وصف کرده شده
فرهنگ فارسی آزاد

محلی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَحَلّی، مزیّن، آراسته، بارز و زیور، شیرین و گوارا (شده)، (اسم مفعول از تَحلِیَه)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

محلی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

محلی در فارسی به آلمانی

  • Einheimische, Lokal, Örtlich, Vorortzug, Angeboren, Eingeboren, Eingeborene (m), Gebürtig, Heimatlich. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب