معنی مدح

مدح
معادل ابجد

مدح در معادل ابجد

مدح
  • 52
حل جدول

مدح در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مدح در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آفرین، تحسین، تکریم، تمجید، مدحت، ثنا، ستایش، مدیح، مدیحه، منقبت، نعت،
    (متضاد) قدح. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مدح در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (مص م.) ستودن، ستایش.
لغت نامه دهخدا

مدح در لغت نامه دهخدا

  • مدح. [م َ] (ع اِمص) ستایش. ثنای به صفات جمیله. وصف به جمیل. توصیف به نیکوئی. مدحت. مدیح. مدیحه. نقیض هجا. نقیض ذم. (یادداشت مؤلف). آفرین. تحسین. تمجید. مقابل هجو:
    آفرین و مدح سود آید ترا
    گر به گنج اندر زیان آید همی.
    رودکی.
    تا زنده ام مرا نیست از مدح تو دگر کار
    کشت و درودم این است خرمن همین و شدکار.
    رودکی.
    بتا نخواهم گفتن تمام مدح را
    که شرم دارد خورشید اگر کنم سپری.
    رودکی.
    ستاینده ٔ شهریاران بدی
    به مدح افسر نامداران بدی. توضیح بیشتر ...
  • مدح. [م ِ دَ] (ع اِ) ج ِ مدحه. رجوع به مدحه شود.

فرهنگ عمید

مدح در فرهنگ عمید

  • ستودن به‌ویژه در شعر،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مدح در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

مدح در فارسی به انگلیسی

تعبیر خواب

مدح در تعبیر خواب

  • کسی را ستودن انجام کاری بدون فکرو بدون مطالعه - لوک اویتنهاو
فرهنگ فارسی هوشیار

مدح در فرهنگ فارسی هوشیار

  • ستایش، ثنای به صفات جمیله، مدحت
فرهنگ فارسی آزاد

مدح در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَدح، (مَدَحَ، یَمدَحُ) ستودن، تمجید کردن، حمد و ثنا گفتن، شعری که در مدح سروده شده باشد،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه