معنی مدد

مدد
معادل ابجد

مدد در معادل ابجد

مدد
  • 48
حل جدول

مدد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مدد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • استعانت، استمداد، اعانت، حمایت، دستگیری، فریادرسی، کمک، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، نصر، یاری، یاوری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مدد در فرهنگ معین

  • (مَ دَ) [ع.] (اِ مص.) یاری، دستگیری.
لغت نامه دهخدا

مدد در لغت نامه دهخدا

  • مدد. [م َ دَدْ] (ع اِمص، اِ) افزونی. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87). زیادت. (منتهی الارب):
    دست او ابر است و دریا را مدد باشد ز ابر
    نیز از دستش جهان دریای پهناور شود.
    فرخی.
    از مدد باران قصیل او رونق و طراوت یافت. (سندبادنامه ص 14). || دستیاری. یاری. یارمندی. کمک. پشتیبانی: اگر به این قسم که خوردم وفا نکنم. خوار گرداند مرا روزی که چشم یاری از او خواهم داشت و محتاج خواهم بود به مدد او. (تاریخ بیهقی ص 319). نه از تأمل اشارات و تجارب این کتاب خاطر انور قاهری را تشحیذی صورت بندد و نه از مطالعه ٔ این عبارات الفاظ درافشان شاهی را مددی تواند بود. توضیح بیشتر ...
  • مدد. [م ُ دَ] (ع اِ) ج ِ مُدَّه. رجوع به مُدَّت و مُدَّه شود. توضیح بیشتر ...
  • مدد. [م ُ دُ] (ع ص، اِ) ج ِ مدید. رجوع به مدید شود.

فرهنگ عمید

مدد در فرهنگ عمید

  • یاری، کمک، فریادرسی،
    (اسم) [قدیمی] یار و یاور، فریادرس،
    * مدد کردن: (مصدر متعدی، مصدر لازم) یاری کردن، کمک کردن،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مدد در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مدد در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مدد در فارسی به انگلیسی

  • Assist, Assistance, Help, Succor, Succour
فارسی به عربی

مدد در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مدد در عربی به فارسی

  • توسعه دادن , تمدید کردن , عمومیت دادن
فرهنگ فارسی هوشیار

مدد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • یاری، کمک، فریادرسی
فرهنگ فارسی آزاد

مدد در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَدَد، کمک، یاری، عون، نصرت، لشکر،
فارسی به آلمانی

مدد در فارسی به آلمانی

  • Helfen, Hilfe (f), Stütze (f)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب