معنی مردم

مردم
معادل ابجد

مردم در معادل ابجد

مردم
  • 284
حل جدول

مردم در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مردم در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس، نفوس،
    (متضاد) پری، جن، انسان شریف، مردمک، آدمیان، انسان‌ها، نژاد، اهالی، شهروند، تبعه، افراد، بیگانگان، غریبه‌ها. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مردم در فرهنگ معین

  • انسان، آدمی، مردمک چشم، جمع مردمان. [خوانش: (مَ دُ) [په. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مردم در لغت نامه دهخدا

  • مردم. [م َ دُ](اِ)آدمی. انس. انسان. آدمیزاده. شخص. بشر:
    دریا دو چشم وبر دل آتش همی فزاید
    مردم میان دریا و آتش چگونه پاید.
    رودکی.
    خدای عرش جهان را چنین نهاد نهاد
    که گاه مردم از او شاد و گه بود ناشاد.
    رودکی. توضیح بیشتر ...
  • مردم. [م ُ دِ](ع ص) ساکن. برقرار. (منتهی الارب). که ادامه یابد و قطع نشود. (از متن اللغه). توضیح بیشتر ...
  • مردم. [م ُ رَدْ دَ](ع ص) ثوب مردم، جامه ٔ کهنه و درپی کرده. (منتهی الارب). ثوب مردم و مرتدم و متردم وملدم، خلق مرقع. (متن اللغه). لباس کهنه ٔ وصله دار. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مردم در فرهنگ عمید

  • انسان‌ها، آدمیان،
    [مجاز] کسانی که در یک مکان اقامت دارند، ساکنان جایی،
    انسان‌هایی که دارای ویژگی یا ویژگی‌های مشترکی هستند،
    (زیست‌شناسی) [قدیمی، مجاز] مردمک چشم: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است / ببین که در طلبت حال مردمان چون است (حافظ: ۱۲۶)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

مردم در فارسی به انگلیسی

  • Anthropo-, Commonwealth, Country, Crowd, Folk, Humankind, People, Populace, Population, Public, They. توضیح بیشتر ...
فارسی به ترکی

مردم در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مردم در فارسی به عربی

  • جمهور، سکان، قوم، مواطنه، ناس
گویش مازندرانی

مردم در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

مردم در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آدمی، انس، انسان، آدمیزاده، بشر
فارسی به ایتالیایی

مردم در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مردم در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه