معنی مرید

مرید
معادل ابجد

مرید در معادل ابجد

مرید
  • 254
حل جدول

مرید در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مرید در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیرو، هواخواه،
    (متضاد) مراد، مرشد، علاقه‌مند، دوستدار، محب، ارادتمند، ارادت‌کیش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مرید در فرهنگ معین

  • (مُ) [ع.] (اِفا.) اراده کننده، ارادتمند.
  • (مَ رِ) [ع.] (ص.) نافرمان، بیرون رفته از فرمان خدا.
لغت نامه دهخدا

مرید در لغت نامه دهخدا

  • مرید. [م َ](ع ص، اِ) سرکش و درگذرنده. (منتهی الارب). خبیث و متمرد و شریر. (از اقرب الموارد). متمرد و سرکش و بیرون رونده از فرمان خدای تعالی و رانده شده. (غیاث). گردنکش. (زمخشری). دیوستنبه. (السامی). طاغی. عاصی. الود. ج، مُرَداء. (منتهی الارب)(اقرب الموارد): و من الناس مَن یجادل فی اﷲ بغیرعلم، و یتبع کل ّ شیطان مرید. (قرآن 3/22). اِن یدعون من دونه اًلا اناثاً و اًن یدعون اًلا شیطاناً مریداً. (قرآن 117/4). مرا از شر این شیطان مرید که در پس پشت من نشسته است و دست حول و قوت من بسته خلاصی و مناصی دهی. توضیح بیشتر ...
  • مرید. [م ِرْ ری](ع ص) سخت ستنبه و سرکش. (منتهی الارب)(اقرب الموارد). توضیح بیشتر ...
  • مرید. [م ُ](ع ص، اِ) نعت فاعلی از مصدر اراده. رجوع به اراده شود. || اراده کننده. (غیاث). خواهنده. (آنندراج). صاحب اراده. || نزد اهل تصوف به دو معنی آید. یکی به معنی محب یعنی سالک مجذوب، دوم به معنی مقتدی ه، و مقتدی آن باشد که حق سبحانه و تعالی دیده ٔ بصیرتش را به نور هدایت بینا گرداند تا وی به نقصان خود نگرد ودائماً در طلب کمال باشد و قرار نگیرد مگر به حصول مقصود و و جوب قرب حق سبحانه و تعالی و هر که به اسم اهل ارادت موسوم بود جز حق در دو جهان مقصودی نداندو اگر یک لحظه از طلب آن بیارامد اسم ارادت بر او عاریت و مجاز باشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مرید در فرهنگ عمید

  • خبیث و شریر،

    سرکش،
  • ارادتمند، دوستدار،
    (صفت) خواهنده،
    (تصوف) کسی که در آداب سلوک از پیری پیروی می‌کند،
    [قدیمی] از نام‌ها و صفات خداوند، اراده‌کننده،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مرید در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

مرید در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مرید در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مرید در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

مرید در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

مرید در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُرِید، ارادتمند، پیرو، اراده کننده (در این معنا از صفات الهیست)، خواهان و راغب،. توضیح بیشتر ...
  • مَرِید، مُتَمَرِّد، خبیث، شریر، سرکش (جمع: مُرَداء)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب