معنی مزمن

مزمن
معادل ابجد

مزمن در معادل ابجد

مزمن
  • 137
حل جدول

مزمن در حل جدول

  • نامزد نخل طلای جشنواره فیلم کن در سال 2015 میلادی
مترادف و متضاد زبان فارسی

مزمن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دیرپا، دیرینه، ریشه‌دار، کهنه،

    (متضاد) حاد
فرهنگ معین

مزمن در فرهنگ معین

  • (مُ مَ) [ع.] (اِمف.) زمین گیر، عاجز.
  • (مُ مِ) [ع. ] (اِفا. ) کهنه، دیرینه. ، مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مزمن در لغت نامه دهخدا

  • مزمن. [م ُ م ِ](ع ص) بر جای مانده شونده. (از منتهی الارب)(از اقرب الموارد)(آنندراج)(غیاث). بر جای مانده. کهنه و دیرینه. دارای زمان و دیرینه. (ناظم الاطباء). دیرینه و کهنه. (آنندراج)(غیاث). کهن. عتیق. طویل(از نظر زمان). پیاده(مقابل حاد). متقادم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
    در اصطلاح پزشکی دیرگذر. مقابل حاد. آهسته. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت مرحوم دهخدا): به علت های مزمن و دردهای مهلک گرفتار گشته. (کلیله و دمنه). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مزمن در فرهنگ عمید

  • کهنه، دیرینه، آنچه زمان درازی بر آن گذشته،
    [مقابلِ حاد] (پزشکی) ویژگی هر بیماری طولانی‌مدت که به تدریج بروز می‌کند،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

مزمن در فارسی به عربی

عربی به فارسی

مزمن در عربی به فارسی

  • دیرینه , مزمن , سخت , شدید , گرانرو
فرهنگ فارسی هوشیار

مزمن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کهنه و دیرینه، دارای زمان و دیرینه
فرهنگ فارسی آزاد

مزمن در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُزمِن، اقامت کننده به مدت طولانی، طولانی شونده، در عرف: با سابقه و زمان طولانی، کهنه و زمان دار،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه