معنی مسیر

مسیر
معادل ابجد

مسیر در معادل ابجد

مسیر
  • 310
حل جدول

مسیر در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مسیر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • جاده، راه، معبر، خطسیر، گذر، گذرگاه، مدار
فرهنگ معین

مسیر در فرهنگ معین

  • (مص ل. ) رفتن، روان شدن، (اِ. ) محل عبور، جای رفت و آمد. [خوانش: (مَ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مسیر در لغت نامه دهخدا

  • مسیر. [م َ](ع مص) رفتن. سیر. مسیره. سیروره. تسیار. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد)(ناظم الاطباء). مصدر میمی است به معنی رفتن و سیر کردن. (آنندراج)(غیاث). رفتن. (دهار)(تاج المصادر):
    ایا مراد تو مقصود آسمان ز مدار
    و یا رضای تو مطلوب اختران ز مسیر.
    امیرمعزی.
    گفت نامی که ز هولش ای بصیر
    هفت گردون بازماند از مسیر.
    مولوی. توضیح بیشتر ...
  • مسیر. [م َ](ع اِ) محل گردش و سیر. جای عبور و حرکت. (ناظم الاطباء). جای رفتار. (فرهنگ نظام)(آنندراج)(غیاث). جای سیر. محل گردش. جای رفتن. راه. معبر. جاده. محل سیر. رهگذر. رهگذار. گذر. گذرگاه. مدار. سیرگاه:
    هر روز سحاب را مسیر دگر است
    هر روز نبات را دگر زینت و رنگ.
    منوچهری.
    نیی آگه ای مانده در چاه تاری
    که بر آسمان است در دین مسیرم.
    ناصرخسرو.
    ای داور زمانه ملوک زمانه را
    جز بر ارادت تو مسیر و مدار نیست.
    مسعودسعد. توضیح بیشتر ...
  • مسیر. [م َ](اِ) به معنی یخ آمده و مسیریدیعنی یخ بست. (آنندراج)(انجمن آرا). مَسَر. نیز به همین معنی است، و این جای مسر است یعنی سرد است و بعضی بجای «م » «هاء» دانسته اند، یعنی «هسر» و رشیدی گفته به «م » اصح خواهد بود. (آنندراج)(انجمن آرا). توضیح بیشتر ...
  • مسیر. [م ُ س َی ْ ی َ](ع ص، اِ) جامه ٔ باخطها. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد). جامه ٔ خطدار. (ناظم الاطباء). || حلوائی است. (منتهی الارب)(از اقرب الموارد). قسمی از حلوا. || سفر. || جای مشهور و خوشنمائی که سزاوار است شخص مسافر در تفحص و تجسس و تماشای آن برآید. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • مسیر. [م ِ س ِی ْ ی ِ](اِخ) قصبه ای از دهستان آبشار بخش شادکان شهرستان خرمشهر، در 4هزارگزی جنوب شرقی شادکان. دشت، گرمسیر و مالاریائی. سکنه ٔ آن 1097تن و آب آن از رودخانه ٔ جراحی و محصول آن غلات، برنج، خرما و شغل اهالی زراعت، تربیت و غرس نخل و حشم داری و صنایع دستی آنان حصیربافی است. ساکنان آن از طایفه ٔ دریس میباشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مسیر در فرهنگ عمید

  • معبر، گذرگاه، راه، جاده،
    (اسم مصدر) رفتن، روان شدن،
    (اسم مصدر) سیروگردش،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مسیر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

مسیر در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

مسیر در فارسی به عربی

  • تجاره، جنس، ذهاب، شارع، طریق، فصل، مهنه، نقطه
فرهنگ فارسی هوشیار

مسیر در فرهنگ فارسی هوشیار

  • جای رفتن، معبر، جاده، محل عبور، گذرگاه، مدار، سیرگاه، جای عبور و حرکت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

مسیر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَسِیر، راه عبور، محل سیر (به کلمه «مَسیر» نیز مراجعه شود)،
فارسی به ایتالیایی

مسیر در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مسیر در فارسی به آلمانی

  • Die [noun], Funktionierend, Gehend, Geschäft (n), Geschwindigkeit (f), Gewerbe (f), Handel (m), Handeln, Markt (m), Rasse, Vektor [noun], Weggehend, Straße (f). توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

مسیر در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید