معنی مشاهده

مشاهده
معادل ابجد

مشاهده در معادل ابجد

مشاهده
  • 355
حل جدول

مشاهده در حل جدول

  • نظاره، نگریستن
مترادف و متضاد زبان فارسی

مشاهده در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دید، دیدار، رویت، مشاهدت، معاینه، نظارت، نظاره، نظر، نگاه، نگرش، دیدن، نظاره کردن، نگاه کردن، نگریستن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مشاهده در فرهنگ معین

  • (مُ هَ دَ) [ع. مشاهده] (مص م.) دیدن، نگاه کردن.
لغت نامه دهخدا

مشاهده در لغت نامه دهخدا

  • مشاهده. [م ُ هََ / هَِ دَ / دِ](از ع، اِمص) دیدن. (غیاث). مأخوذ از عربی، ملاحظه و معاینه و ادراک با چشم و بینش و نگاه ونظر. (ناظم الاطباء). مشاهدت. دیدن. معاینه. دیدار. یکدیگر را رویاروی دیدن: بعد مسافت از مشاهده ٔ حال و کشف کار او مانع گشت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 360). به مطالعه و مشاهده ٔ ایلک خان به جانب بخارا نهضت نمود. (سلجوقنامه ٔ ظهیری ص 25). || دیدار معشوق: دل بر مجاهده نهادن آسان تر است که چشم از مشاهده برگرفتن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مشاهده در فرهنگ عمید

  • به چشم دیدن، نگریستن، نگاه کردن،

    (اسم) صورت،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

مشاهده در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

  • دیدن، هم بینی، برنگری، تماشا، نگریستن
کلمات بیگانه به فارسی

مشاهده در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

مشاهده در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

مشاهده در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

مشاهده در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

مشاهده در فرهنگ فارسی هوشیار

  • مشاهده و مشاهدت در فارسی: دید (مصدر) دیدن بچشم نگریستن، بدیده تامل دیدن نظر کردن. -3 باکسی در جایی حاضر بودن، (اسم) معاینه دیدار: بمطالعه و مشاهده ایلگ خان بجانب بخارا نهضت نمود، الف - دیدن اشیا ء بدلایل توحید. ب - رویت حق در اشیا ء جمع: مشاهدات. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

مشاهده در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مشاهده در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید