معنی مصیبت

مصیبت
معادل ابجد

مصیبت در معادل ابجد

مصیبت
  • 542
حل جدول

مصیبت در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مصیبت در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آفت، بلا، حادثه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، گرفتاری، نائبه، نکبت، سوگ، عزا، عزاداری، ماتم،
    (متضاد) خوشی، عیش. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مصیبت در فرهنگ معین

  • (مُ بَ) [ع. مصیبه] (اِ.) سختی، رنج، اندوه. ج. مصائب.
لغت نامه دهخدا

مصیبت در لغت نامه دهخدا

  • مصیبت. [م ُ ب َ](ع اِ) مصیبه. حادثه. سختی و بدبختی و نکبت. محنت و رنج. (ناظم الاطباء). بلیه و هر امر مکروه. مکروهی که به آدمی رسد. سختی. (منتهی الارب). رنج و سختی و بلا:
    بداخترتر از مردم آزار نیست
    که روز مصیبت کسش یار نیست.
    سعدی.
    هرکه فریادرس روز مصیبت خواهد
    گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش.
    سعدی.
    پرسیدندش که شکرِ چه می گویی، گفت شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی. (گلستان).
    اگر دندان نباشد نان توان خورد
    مصیبت آن بود که نان نباشد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مصیبت در فرهنگ عمید

  • سختی، رنج،

    اندوه،
فارسی به انگلیسی

مصیبت در فارسی به انگلیسی

  • Affliction, Blight, Calamity, Cancer, Cataclysm, Catastrophe, Curse, Disaster, Evil, Plague, Scourge, Suffering, Tragedy, Trial, Trouble, Woe. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

مصیبت در فارسی به عربی

  • باله، حزن، فساد، کارثه، لعنه، ماساه
فرهنگ فارسی هوشیار

مصیبت در فرهنگ فارسی هوشیار

  • حادثه، بلیه، بدبختی، نکبت
فرهنگ فارسی آزاد

مصیبت در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُصِیبَت، بَلِیَّه، هر حادثه ناگوار، صختی و شدت و هر واقعه مکروه (جمع: مَصائِب، مَصاوِب، مُصِیبات)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

مصیبت در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

مصیبت در فارسی به آلمانی

واژه پیشنهادی

مصیبت در واژه پیشنهادی

  • گزند، آسیب، هم و غم
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه