معنی ملون

ملون
معادل ابجد

ملون در معادل ابجد

ملون
  • 126
حل جدول

ملون در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ملون در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • الوان، رنگارنگ، ذوبحرین
فرهنگ معین

ملون در فرهنگ معین

  • (اِمف. ) رنگ کرده شده، (ص. ) رنگارنگ. [خوانش: (مُ لَ وَّ) [ع. ]]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

ملون در لغت نامه دهخدا

  • ملون. [م ُ ل َوْ وَ] (ع ص) رنگارنگ کرده شده. (غیاث) (آنندراج). رنگارنگ. (ناظم الاطباء). رنگین. رنگ وارنگ. رنگ به رنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
    گویند مرا چون سلب خوب نسازی
    مأوی گه آراسته و فرش ملون.
    منتصربن نوح (از لباب الالباب چ نفیسی ص 24).
    خیمه ٔ دولت کن از موشح رومی
    پوشش پیلان کن از پرندملون.
    فرخی.
    فروزان تیغ او هنگام هیجا
    چنان دیبای بوقلمون ملون.
    منوچهری.
    هزار غلام ترک بود به دست هر یکی دو جامه ٔ ملون از ششتری و سپاهانی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ملون در فرهنگ عمید

  • رنگ‌آمیزی‌شده، رنگ‌شده،

    رنگارنگ،

    (ادبی) = ذوبحرین
فارسی به انگلیسی

ملون در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

ملون در فرهنگ فارسی هوشیار

  • رنگ شده رنگ آمیزی شده رنگا رنگ ‎ (اسم) رنگ کرده شده، (صفت) رنگین: } اما بصر قوتی است ترتیب کرده در عصبه مجوفه که دریابد آن صورتی را که منطبع شود در رطوبت جلیدی از اشباح و اجسام ملون بمیانجی جسمی شفاف که ایستاده بود ازو تا سطوح اجسام صقیله. { (چهار مقاله. 13- 12) ‎- 3 رنگارنگ: } چون بر قد این عذرای مزین چنین دیبای ملون بافته اند. ‎{ (مرزبان نامه. تهران. 1317 ص 8)، شعری است که بدو بحر از بحور عروض خوانده شود مانند: } ای مه شکر لب شیرین دهن خ ای بت سنگین دل سیمین ذقن خ ‎{ که میتوان آنرا بدو بحر } مفتعلن مفتعلن فاعلن { و } فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ‎{ خواند ذو بحرین (بدیع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ملون در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُلَوَّن، رنگ کرده شده، رنگین،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید