معنی منسی

منسی
معادل ابجد

منسی در معادل ابجد

منسی
  • 160
حل جدول

منسی در حل جدول

فرهنگ معین

منسی در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (اِمف.) فراموش شده.
  • (مُ) [ع.] (اِفا.) آنکه یا آنچه سبب فراموشی گردد.
لغت نامه دهخدا

منسی در لغت نامه دهخدا

  • منسی. [م َ سی ی / م َ] (ع ص) فراموش شده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فراموش کرده شده. (غیاث) (آنندراج). فراموش شده و در فراموشی نهاده و غفلت شده و اهمال کرده شده و سهل انگاری شده و سهوشده. (ناظم الاطباء): فأجائها المخاض الی جذع النخله قالت یا لیتنی مت قبل هذا و کنت نسیاً منسیاً. (قرآن 23/19).
    گمان مبر که بماند سوی خدا آن روز
    ز کرده هات به مثقال ذره ای منسی.
    ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص 362).
    جز محمد منشی که محمد منسی انگاشته اند ازیرا از دفتر مذکوران نام او برداشته. توضیح بیشتر ...
  • منسی. [م ُ] (ع ص) فراموش گرداننده ٔ چیزی مر کسی را. (آنندراج). آنکه سبب فراموشی و نسیان گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): بنات افکارش غیرت حور و ولدان است، ابیات دلاویزش ناسخ سخنان سحبان و منشآت لطف آمیزش منسی احسان حسّان. (مقدمه ٔ دیوان حافظ منسوب به محمد گلندام چ قزوینی ص ق). توضیح بیشتر ...
  • منسی. [م َ ن َس ْ سی] (اِخ) (به معنی فراموشکار) اول زاده ٔ یوسف است و چون یعقوب را اجل فرارسید یوسف منسی و افرائیم را با خود برداشته و به نزد بستر یعقوب برد تا ایشان را مبارک فرماید. (از قاموس کتاب مقدس). پسر یوسف بن یعقوب البکر که یکی از اسباط بنی اسرائیل بدو منسوب است. (از اعلام المنجد). رجوع به قاموس کتاب مقدس و سِفْرِ تکوین 48 آیه ٔ 5 و مدخل بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • منسی. [م َ ن َس ْ سی] (اِخ) پسر حزقیا و جانشین وی بر تخت مملکت یهودکه در سن دوازده سالگی و به سال 698 ق. م. بر تخت شهریاری نشست و به سال 642 ق. م. درگذشت. (از قاموس کتاب مقدس). رجوع به همین مأخذ و مدخل قبل و بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • منسی. [م َ ن َس ْ سی] (اِخ) نام ناحیه ای که تقسیم آن بدین تفصیل است: 1- ناحیه ای در طرف شرقی اردن که شامل نصف ملک جلعاد تا باشان و ارجوب بود؛ یعنی از محنایم تا حرمون و از اردن و دریای جلیل تا به دشت سوریه امتداد داشت. 2- ناحیه ای در مغرب اردن که از دریای مدیترانه تا به اردن و از اشیر و یساکار به طرف شمال تا به افرائیم به طرف جنوب امتداد می داشت. (از قاموس کتاب مقدس). رجوع به همین مأخذ و مدخل قبل شود. توضیح بیشتر ...
  • منسی. [م ُ س ِ] (اِخ) دوک مارشال فرانسوی که در سالهای 1794 و 1808 و 1823 م. خود را مشهور و ممتاز ساخت و در سال 1814 در مقابل متحدین از پاریس دفاع کرد (1754-1842م. ). (از لاروس). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

منسی در فرهنگ عمید

  • فراموش‌شده،
  • آنچه سبب فراموشی شود،
فرهنگ فارسی هوشیار

منسی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فراموش شده از یاد رفته از یاد زداینده (اسم) فراموش شده: } جز محمد منشی که محمد منسی انگاشته اند ازیرا از دفتر مذکوران نام او برداشته. ‎{ (نفثه المصدور. چا. یز. ‎121) (اسم) آنکه یاآنچه سبب فراموشی گردد: } ابیات دویزش ناسخ سخنان سحبان و منسات لطف آمیزش منسی احسان حسان. ‎{ (مقدمه دیوان حافظ منسوب بمحمد گلندام. چا. قزوینی. ص ق). توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

منسی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَنسِیّ، (اسم مفعول نَسِیَ، یَنسی، نَسی) فراموش شده،
  • مُنسی، (اسم فاعل از اَنسی، یُنسِی، اِنساء) از یاد برنده، فراموش کننده، باعث فراموشی شونده،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه