معنی منع

منع
معادل ابجد

منع در معادل ابجد

منع
  • 160
حل جدول

منع در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

منع در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • بازداشت، تحریم، جلوگیری، قدغن، ممانعت، نفی، نهی، بازداشتن، جلوگیری کردن، ممانعت به‌عمل‌آوردن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

منع در فرهنگ معین

  • (مَ) [ع.] (مص م.) بازداشتن، دور کردن.
لغت نامه دهخدا

منع در لغت نامه دهخدا

  • منع. [م َ] (ع مص) بازداشتن از کاری. (تاج المصادر بیهقی). بازداشتن. (المصادر زوزنی). بازداشتن کسی را از کاری و چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ازاقرب الموارد). بازداشت و دورکردگی و دفع و رد و تعرض و ممانعت و نهی و نفی و انکار و مخالفت و مزاحمت. (ناظم الاطباء). جلوگیری. بازداشت. ردع. کف. حظر. حِجب. ثَبر. صَدّ. (یادداشت مرحوم دهخدا): معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و به عرف و عادت منع فضل مال از محتاج. (کشف الاسرار ج 2 ص 502). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

منع در فرهنگ عمید

  • بازداشتن کسی از کاری یا چیزی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

منع در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

منع در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به انگلیسی

منع در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

منع در فارسی به عربی

عربی به فارسی

منع در عربی به فارسی

  • قدغن کردن , تحریم کردن , لعن کردن , لعن , حکم تحریم یا تکفیر , اعلا ن ازدواج در کلیسا , بجز , باستثناء , ممنوعیت , منع. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

منع در فرهنگ فارسی هوشیار

  • باز داشتن برکم بژکم باز گیری باز گری آب جوی ار ز بحر باز گری بحر را زان سپس شمر شمری (سنائی) (شمر حوض خرد و کوچک را گویند) خرچنگ خود دار خود داری کننده ‎ (مصدر) باز داشتن جلوگیری کردن، (اسم) جلوگیری ممانعت: } معنی بخل از روی شرع منع واجب است از مال و بعرف و عادت منع فضل مال از محتاج. ‎{ (کشف الاسرار 502:2) یا منع تعقیب. جلوگیری بازپرس از تعقیب متهم. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

منع در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَنع، (مَنَعَ، یَمنَعُ) نهی کردن، بازداشتن، مانع شدن، جلوگیری کردن، محروم کردن (به مَناعَه نیز مراجعه شود)،. توضیح بیشتر ...
  • مَنِع، خوددار،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید