معنی منی

منی
معادل ابجد

منی در معادل ابجد

منی
  • 100
حل جدول

منی در حل جدول

  • قربانگاه حج، سرزمینی پهناور بین مکه و مشعر
  • قربانگاه حج
  • قربان گاه حج، سرزمینی پهناور بین مکه و مشعر
مترادف و متضاد زبان فارسی

منی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • اسپرم، نطفه، آب‌نشاط، تکبر، خودبینی، غرور، انانیت، خودستایی، لاف، منیت، منم‌منم زدن. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

منی در فرهنگ معین

  • (مَ) (حامص.) خودبینی، کِبر.
  • (مَ یّ) [ع. ] (اِ. ) مایع جنسی معمولاً بارورساز در جاندار بالغ نر، اسپرم. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

منی در لغت نامه دهخدا

  • منی. [م َن ْی ْ] (ع مص) تقدیر کردن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (ترجمان جرجانی): مناه اﷲ منیاً؛ تقدیر کرد او را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یقال: منی اﷲ لک الخیر و ماتدری ما یمنی لک المانی. (اقرب الموارد): منی اﷲ الشی ٔ؛ تقدیر کرد آن چیز را خدای. (ناظم الاطباء). || توفیق داده شدن (مجهولاً). (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آزمودن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • منی. [م ُ نا] (ع اِ) ج ِ منیه. آرزوها. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد):
    خواب دیدم خواجه معطی المنی
    واحد کالالف از امر خدا.
    مولوی.
    رجوع به مُنیَه و مِنیَه شود. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م ُن ْی ْ] (ع مص) منیت به منیاً؛ آزموده شدم به چیزی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • منی. [م َ نا] (ع اِ) مرگ. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تقدیر خدای تعالی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اندازه. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آهنگ. (آنندراج) (منتهی الارب). قصد و آهنگ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || داری منی دار فلان، یعنی خانه ٔ من قبل و محاذی خانه ٔ فلان است. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • منی. [م ِ نا] (ع اِ) آب مرد و زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به مدخل بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م َ / م َ نی ی] (ع اِ) در عربی به معنی آب پشت. (غیاث) (آنندراج). آب مرد و زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، مُنی ّ. (ناظم الاطباء). آب مرد و زن. و قیل هو فعیل به معنی مفعول من منی النطفهفی الرحم، ای قذفها فیه. ج، مُنْی ْ. (از ذیل اقرب الموارد). آب سفید و غلیظ جهنده ای میباشد که اولاد از آن تکوین یابد و پس از دفع آن شهوت زائل گردد و ذَکَر بیفتد و منی زن زرد باشد. (از کشاف ص 1357 از فرهنگ علوم سجادی). ترشح خارجی اندام تناسلی نر در جانوران که به صورت ماده ٔ نیمه مایع و چسبناک مایل به سفیدی که دارای بویی مخصوص است و در مواقع تحریکات شدید جنسی حیوانات نر، از غده های جنسی (بیضه ها) و دیگر غده های وابسته به اندام تناسلی نر خارج میشود. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م َ] (حامص) در فارسی تکبر و خودبینی. مرکب از «من » و «یاء» مصدری. (غیاث) (آنندراج). تکبر و غرور و فخریه و لاف زنی و خودپرستی و خودبینی و ستایش از خود. (ناظم الاطباء). عجب. تکبر. استکبار. برترمنشی. بزرگ منشی. کبر و غرور. (از یادداشت مرحوم دهخدا):
    میان کیان دشمنی افکنی
    وزآن خویشتن در منی افکنی.
    فردوسی.
    منی چون بپیوست با کردگار
    شکست اندرآورد و برگشت کار.
    فردوسی.
    او را سزد بزرگی و هم او را رسد شرف
    او را رسد منی و هم او را رسد فخار. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م ِ نا] (اِخ) بازاری است در مکه ٔ معظمه که محل قربانی است. (غیاث) (آنندراج). دهی است به مکه که قربان در آنجای کنند. (منتهی الارب). موضعی است به مکه. (اقرب الموارد). نام جایی است در وادی که حجاج در آن فرودآیند و در آن رمی جمره کنند. (از معجم البلدان): دهم روزی از ذی الحجه عید گوسپندکشان که حاجیان به منی قربان کنند. (التفهیم ص 253). سنگ رجم را که به منی اندازند از آنجا برگیرند و رسم چنان است که آن شب یعنی عید آنجا باشند و بامداد نماز کنند و چون آفتاب طلوع کند به منی روند و حاج آنجا قربان کنند و مسجدی بزرگ است که آن مسجد را خیف گویند و آن روز خطبه و نماز عید کردن به منی رسم نیست و مصطفی (ص) نفرموده است. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م ُن ْی ْ / م ُ نی ی] (ع اِ) ج ِ مَنی ّ. (ناظم الاطباء) (ذیل اقرب الموارد). رجوع به منی (آب مرد و زن) شود. توضیح بیشتر ...
  • منی. [م َ / م ُ نی ی] (ع اِ) ج ِ مَنا. (ناظم الاطباء). رجوع به منا (پیمانه) شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

منی در فرهنگ عمید

  • من گفتن، من‌من زدن، کبر، غرور، خودبینی، خودستایی: بر بدی‌های بدان رحمت کنید / بر منی خویش‌بین لعنت کنید (مولوی: ۱۷۱)، نه در ابتدا بودی آب منی / اگر مردی از سر به در کن «منی» (سعدی۱: ۱۷۱)،. توضیح بیشتر ...
  • مایعی که در اوج لذت جنسی از آلت تناسلی مرد خارج می‌شود،
فارسی به انگلیسی

منی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

منی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

منی در عربی به فارسی

  • نطفه , منی , دانه , تخم
فرهنگ فارسی هوشیار

منی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • تقدیر کردن، کبر و غرور نطفه مرد
فرهنگ فارسی آزاد

منی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مَنی، مرگ، قصد، اندازه و مقدار،
  • ِمنی، نام محلی است در قسمت شرقی مکه که حاجیان روز عید قربان در آنجا قربانی می کنند، مجا زاً: قربانگاه،. توضیح بیشتر ...
  • مِنِّی، از من،
  • مُنی، آرزوها (مفرد: مُنیَه، مِنیَه)،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب