معنی مهین

مهین
معادل ابجد

مهین در معادل ابجد

مهین
  • 105
حل جدول

مهین در حل جدول

  • بزرگ، بزرگ تر، منسوب به ماه
مترادف و متضاد زبان فارسی

مهین در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خوار، زبون، سست، ضعیف، بزرگ‌تر، بزرگ، بزرگترین،
    (متضاد) کهین. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مهین در فرهنگ معین

  • (مِ) (ص نسب.) بزرگتر، بزرگترین.
  • منسوب به ماه، نامی است از نام های زنان. [خوانش: (مَ) (ص نسب. )]. توضیح بیشتر ...
  • سست، ضعیف، خوار، زبون. [خوانش: (~.) [ع.] (ص.)]
  • (مُ) [ع.] (اِفا.) خوار دارنده، اهانت کننده.
لغت نامه دهخدا

مهین در لغت نامه دهخدا

  • مهین. [م ُ] (ع ص) (از «هَ و ن ») نعت فاعلی از اِهانه. خواری بخش. خوارکننده: و له عذاب مهین. (قرآن 14/4). غث و سمین و معین و مهین آن را وزنی ننهد. (سندبادنامه ص 245). از هرچه حادث شود غث و سمین و معین و مهین و صلاح و فساد و خیر و شر بدانی. (سندبادنامه ص 87).
    اندر آئید و ببینید اینچنین
    سرد گشته آتش گرم مهین.
    مولوی.
    برای حاجت دنیا طمع به خلق نبردم
    که تنگ چشم تحمل کند عذاب مهین را.
    سعدی. توضیح بیشتر ...
  • مهین. [م َ] (ع ص) سست و ناتوان. (دستور الاخوان). خوار و سست. (منتهی الارب) (مجمل اللغه). ضعیف. ذلیل. بی مقدار. عاجز. پست. بی توان:
    سجده میکرد او که ای کل زمین
    شرمسار است از تو این جزو مهین.
    مولوی.
    - ماء مهین، آب ضعیف. کنایه از نطفه است. (از مهذب الاسماء):
    تبارک اﷲ از آن نقشبند ماء مهین
    که نقش روی تو بسته ست و چشم و زلف و جبین.
    سعدی.
    || اندک. حقیر. قلیل. || شیر زبان گز. || کم خرد و کم تمیز. (منتهی الارب). آن که تمیز و رایش ناقص باشد. توضیح بیشتر ...
  • مهین. [م َ] (ص نسبی) (مه = ماه + ین) منسوب به مه. رجوع به مه شود. || (ص تفضیلی، ص عالی) مِهین. رجوع به مِهین شود. توضیح بیشتر ...
  • مهین. [م ِ] (ص تفضیلی، ص عالی) (مه = بزرگ + ین) بزرگتر. (غیاث). بزرگترین. (برهان). مقابل کهین. اکبر. اسن. بزاد برآمده ترین. آن بزرگتر به سال. سالخورده تر. کِبَرَه. فرزند بزرگتر:
    از این هر سه کهتر بود پیش رو
    مهین از پس و در میان ماه نو.
    فردوسی.
    چو شاه جهان باز شد باز جای
    به پور مهین داد فرخ همای.
    فردوسی.
    مهین دخت بانوگشسب سوار
    به من داد گردنکش نامدار.
    فردوسی.
    قاورد پسر مهین چغری بیک را ولایت کرمان مقرر شد. توضیح بیشتر ...
  • مهین. [م َ] (اِخ) دهی است جزء دهستان هریس بخش مرکزی شهرستان سراب، واقع در 9هزارگزی باختری سراب و 9هزارگزی شوسه ٔ سراب به تبریز دارای 432 تن سکنه. آب آن از چشمه و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4). توضیح بیشتر ...
  • مهین. [م َ] (اِخ) دهی است جزء دهستان قاقاران بخش ضیأآباد شهرستان قزوین، واقع در 15هزارگزی شمال ضیأآباد و 6 هزارگزی راه عمومی. کوهستانی و دارای 677 سکنه. آبش از قنات و راهش مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مهین در فرهنگ عمید

  • خوار، بی‌ارزش،
  • بزرگ، بزرگ‌تر، بزرگ‌ترین،
فارسی به انگلیسی

مهین در فارسی به انگلیسی

  • Dean, Elder, Lunar, Major, Maximum, Senior
نام های ایرانی

مهین در نام های ایرانی

  • دخترانه، ماه زیبا رو، مانند ماه
  • دخترانه، مانند ماه
فرهنگ فارسی هوشیار

مهین در فرهنگ فارسی هوشیار

  • خوار و سست، ضعیف، ذلیل، بیمقدار بزرگترین، اکبر، سالخورده تر، کبره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ پهلوی

مهین در فرهنگ پهلوی

فرهنگ فارسی آزاد

مهین در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُهِین، (اسم فاعل اَهانَ، یُهِینُ، اِحانَه) حقیر کننده، اهانت کننده، ذلیل و خوار کننده،. توضیح بیشتر ...
  • مَهِین، حقیر، ضعیف، سست رای (جمع: مُهَناء)، مَهِین که نام بعضی خانم هاست فارسی و به معنای ماه گونه و مثل ماه است،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید