معنی موسیقی

موسیقی
معادل ابجد

موسیقی در معادل ابجد

موسیقی
  • 226
حل جدول

موسیقی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

موسیقی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • خنیا، مزغان، مزقان، موزیک، نوا، نواشناسی
فرهنگ معین

موسیقی در فرهنگ معین

  • [یو.] (اِ.) فن آواز خواندن و نواختن ساز.
لغت نامه دهخدا

موسیقی در لغت نامه دهخدا

  • موسیقی. (معرب، اِ) علم تألیف لحون. فن تألیف الحان. (مفاتیح). علم ادوار. علم نغمات. علمی است که بدان احوال نغمات و ازمنه ٔ آن توان دانست. به عبارت دیگر، موسیقی دو فن است فن اول از او ملایمت نغمات معلوم شود و آن را فن الحان گویند و از فن دویم اوزان ازمنه معلوم گردد و آن را فن ایقاع خوانند. (از خلاصهالافکار فی معرفهالادوار شهاب صیرفی). موسیقی از ایران به عرب و از آنجا به زمان حکم بن هشام به توسط زرقون [زرگون] و عیون به اندلس و از اندلس به دیگر قسمتهای اروپا نقل شد. توضیح بیشتر ...
  • موسیقی. (اِخ) جمال الدین محمودبن عبدالاربلی ادیب معاصر ابن خلکان و در هنر موسیقی و جز آن سخت استاد بوده است. (از ابن خلکان ج 1 ص 148). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

موسیقی در فرهنگ عمید

  • فن آواز خواندن و نواختن ساز،
    آهنگی که موجد حزن یا نشاط و محرک احساسات باشد،. توضیح بیشتر ...
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

موسیقی در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

فارسی به انگلیسی

موسیقی در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

موسیقی در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

موسیقی در فارسی به عربی

عربی به فارسی

موسیقی در عربی به فارسی

  • موزیک , موسیقی , اهنگ , خنیا , رامشگری
فرهنگ فارسی هوشیار

موسیقی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • علم ادوار، فن آواز خواندن و نواختن ساز
فرهنگ فارسی آزاد

موسیقی در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُوسِیقِیّ، منسوب به مُوسِیقِی (مُسِیقِی عربی است ولی تشدید ندارد)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

موسیقی در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

موسیقی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب