معنی مولا

مولا
معادل ابجد

مولا در معادل ابجد

مولا
  • 77
حل جدول

مولا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مولا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آقا، ارباب، خواجه، سرور، صاحب، ولی، دوستدار، بنده،
    (متضاد) عبد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مولا در فرهنگ معین

  • (مُ) [ع. مولی] (اِ.) نک مولی.
  • (ص فا.) مولنده، درنگ کننده.
  • (ص. ) (عا. ) آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مولا در لغت نامه دهخدا

  • مولا. [م َ] (ع ص، اِ) مولی. سرور. مخدوم. سرپرست که مورد احترام و ستایش کس یا کسان باشد. (از یادداشت مؤلف). صاحب و خداوندگار و مالک و خواجه: بیعت کردم به سید خود و مولای خود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 315).
    گویی که خدای است فرد رحمان
    مولاست همه خلق و اوست مولا.
    ناصرخسرو.
    پس محال آورد حال دهر قول آنکه گفت
    بهترستی گرنه این مولا و آن مولاستی.
    ناصرخسرو.
    بازی است رباینده زمانه که نیابد
    زو خلق رها هیچ نه مولا و نه مولا. توضیح بیشتر ...
  • مولا. (نف) صفت دائمی از مولیدن. درنگ کننده. سخت درنگ کننده. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به مولیدن شود. توضیح بیشتر ...
  • مولا. (ص) (اصطلاح عامیانه) آدم آب زیرکاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده. (فرهنگ لغات عامیانه). توضیح بیشتر ...
  • مولا. [م َ / مُو] (اِخ) آقاعبدالمولی. از گویندگان معاصر شاه سلطان حسین صفوی و از مصاحبان و مرشدان آذربیگدلی بوده. از علوم و انواع خطوط آگاهی داشته. در یکی از دیه های اصفهان گوشه ای گزیده و مردی بوده است سخت نیکومحضر. از اشعار اوست:
    ز حسن و عشق به هر شهر داستانی هست
    حدیث لیلی و مجنون به هر زبانی هست
    به احتیاط نظر سوی زیردستان کن
    که از برای مکافات آسمانی هست.
    شبها درآب و آتشم از اشک و آه خویش
    درمانده ام چو شمع به روز سیاه خویش. توضیح بیشتر ...
  • مولا. [م َ / مُو] (اِخ) دهی است از دهستان فریم بخش دودانگه ٔ شهرستان ساری، واقع در 7هزارگزی شمال خاوری کهنه ده با 100 تن جمعیت. آب آن از چاه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مولا در فرهنگ عمید

  • مالک، سَرور، مهتر،

    دوست، دوستدار،

    بنده،

    بندۀ آزاد‌شده،
فارسی به انگلیسی

مولا در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

مولا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (اسم) رسم الخط فارسی بجای } مولی ‎{ سرور مخدوم آقا خداوندگار، بنده عبد (از اضداد) : } هرچه اند این ملکان بنده و مولای ویند هیچ مولا بتن خود سوی مولا نشود. ‎{ (منوچهری. د. چا. 11:1)، دوستدار دوستار جمع: موالی مولایان مولاکان. (صفت) مولنده درنگ کننده. (صفت) آب زیر کاه و کم حرف و دانا و زیرک و رند و ناقلا و فهمیده. سرور، مولی، مخدوم. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب