معنی میانی

میانی
معادل ابجد

میانی در معادل ابجد

میانی
  • 111
حل جدول

میانی در حل جدول

لغت نامه دهخدا

میانی در لغت نامه دهخدا

  • میانی. (ص نسبی) منسوب به وسط. منسوب به میان. آن که یا آنچه نسبت به میان دارد. || هرچیزکه در وسط و میان واقع شود. وسطی. || (اِ) قسمت وسطای غلاف تخم نباتات. (ناظم الاطباء). || واسطهالعقد. (از یادداشت مؤلف):
    در صدر خردمندان بی فضل نه خوب است
    چون رشته ٔ لؤلؤ که بود سنگ میانیش.
    ناصرخسرو (دیوان چ دانشگاه ص 296). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میانی در فرهنگ عمید

فارسی به انگلیسی

میانی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

میانی در فارسی به عربی

  • تدخل، توسط، فی، متوسط، مرکزی، وسط
فرهنگ فارسی هوشیار

میانی در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (صفت) منسوب به میان: وسطی، وسط میانه: در صدر خردمندان بی فضل نه خوبست چون رشته لولو که بود سنگ میانیش. (ناصرخسرو). توضیح بیشتر ...
فارسی به آلمانی

میانی در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید