معنی میخ

میخ
معادل ابجد

میخ در معادل ابجد

میخ
  • 650
حل جدول

میخ در حل جدول

فرهنگ معین

میخ در فرهنگ معین

  • (اِ.) میله فلزی برای اتصال تکه های چوب یا نصب چیزی به دیوار.
  • (اِ.) شاش، بول.
لغت نامه دهخدا

میخ در لغت نامه دهخدا

  • میخ. [م َ] (ع مص) خرامیدن. (منتهی الارب از ماده ٔ م ی خ). خرامان رفتن. (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • میخ. (اِ) وتد. قطعه ٔ کوچک استوانه ای شکل فلزی و یا چوبی که دارای نوکی است تیز، و کلاهکی در سر دیگر دارد و آن را برای استحکام در جایی فرومی کنند. (از ناظم الاطباء). میله ٔ فلزی یا چوبی که یک سر آن باریک و تیز است و سردیگر پهن تر و یا دارای کلاهکی و آن را برای متصل کردن دو قطعه تخته یا فلز بکار برند و یا برای آویختن چیزی از وی بر دیوار و درخت و غیره کوبند و یا در زمین استوار کنند و چیزی چون طناب یا زنجیر بدان بند بنمایند. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میخ در فرهنگ عمید

  • میلۀ کوتاه فلزی و نوک‌تیز برای اتصال دو قطعه به هم،
    * میخ ‌درم: [قدیمی] آلتی که با آن سکه می‌زدند: وزآن‌پس دگر کرد میخِ درم / همان میخِ دینار و هر بیش‌وکم (فردوسی: ۶/۲۰۳)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

میخ در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

میخ در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

میخ در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

میخ در فرهنگ فارسی هوشیار

  • قطعه کوچک استوانه ای شکل فلزی و یا چوبی که دارای نوکی است تیز و کلاهکی در سر دیگر دارد و آن را برای محکم و استحکام کردن در جایی داخل میکنند. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

میخ در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

میخ در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
عبارت های مشابه