معنی میسر

میسر
معادل ابجد

میسر در معادل ابجد

میسر
  • 310
حل جدول

میسر در حل جدول

  • امکان پذیر، ممکن، شدنی
مترادف و متضاد زبان فارسی

میسر در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • امکان‌پذیر، شدنی، مقدور، ممکن، میسور، آسان، ساده، سهل،
    (متضاد) غیرممکن، نامیسر. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

میسر در فرهنگ معین

  • (مَ س) [ع.] (اِ.) قمار.
  • (مُ یَ سَّ) [ع.] (اِمف.) آسان، آسان کرده شده.
لغت نامه دهخدا

میسر در لغت نامه دهخدا

  • میسر. [م َ س ِ] (ع مص) قمار بازیدن. (المصادر زوزنی) (یادداشت مؤلف) (دهار). قمار باختن. (یادداشت مؤلف) (منتهی الارب، ماده ٔ ی س ر) (آنندراج) (غیاث) (ترجمان القرآن جرجانی ص 97). || قمار کردن به ازلام. (ناظم الاطباء). || (اِ) قمار. (منتهی الارب). هر قمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قمار. (دهار) (مهذب الاسماء) (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث). قماربازی. بازی. هر قماری. (یادداشت مؤلف). || شتر کشتنی که تازیان با ازلام بدان قمار می کردند و معمولشان این بود که ابتدا شتر کشتنی به نسیه می خریدند و می کشتند و سپس آن را به هفت یا هشت و یابه ده قسمت تقسیم می کردند. توضیح بیشتر ...
  • میسر. [م ُ ی َس ْ س ِ] (ع ص) سهل و آسان کننده. || مردی که دارای میش بسیارشیر باشد. (ناظم الاطباء). رجل میسر؛ مرد بسیارگوسفند یا بسیارشتر. مقابل مجنب. (یادداشت مؤلف). توضیح بیشتر ...
  • میسر. [م ُ ی َس ْ س َ] (ع اِ) نواله ای که از تخم مرغ و گوشت ترتیب می دهند. (ناظم الاطباء). بزماورد. (مهذب الاسماء) (دهار). نوعی حلواست. به معنی نواله است که زماورد باشد. (از آنندراج). بزماورد. زماورد. نرجس المائده. لقمه ٔ خلیفه. لقمه ٔ قاضی. نواله. نرگس خوان. نرگسه ٔ خوان. مهنا. (یادداشت مؤلف). رجوع به بزماورد شود. توضیح بیشتر ...
  • میسر. [م ُ ی َس ْ س َ] (ع ص) ممکن وهر چیز سهل و آسان کرده شده و هر چیز شدنی و ممکن الحصول و کردنی و قابل عمل و کار. (ناظم الاطباء). آسان کرده شده اسم مفعول از تیسیر مأخوذ از یسر به ضم که به معنی آسانی است و کسانی که به این معنی به فتح میم گویند غلط است. (از غیاث) (از آنندراج). مقدور. ممکن. آسان. آسان شده. (یادداشت مؤلف). هر چیز یافتنی و دستیاب و آماده و مهیا: نظر به پیرایه گشاده افکنی که ربودن آن میسر بود. (کلیله و دمنه). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میسر در فرهنگ عمید

  • امکان‌پذیر، ممکن، شدنی،
فرهنگ واژه‌های فارسی سره

میسر در فرهنگ واژه‌های فارسی سره

کلمات بیگانه به فارسی

میسر در کلمات بیگانه به فارسی

فارسی به عربی

میسر در فارسی به عربی

  • طریق، عملی، ممکن
فرهنگ فارسی هوشیار

میسر در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

میسر در فرهنگ فارسی آزاد

  • مُیَسَّر، (اسم مفعول تَیسِیر) آسان شده، سهل گردیده، زیاد شده، سهل و آسان،. توضیح بیشتر ...
  • مَیسِر، قِمار، هر بازی که با پول با بُرد و باخت باشد،
فارسی به آلمانی

میسر در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید