معنی میش

میش
معادل ابجد

میش در معادل ابجد

میش
  • 350
حل جدول

میش در حل جدول

فرهنگ معین

میش در فرهنگ معین

  • (اِ.) گوسفند ماده.
لغت نامه دهخدا

میش در لغت نامه دهخدا

  • میش. (اِ) گوسفند. گوسپند. مطلق گوسفند باشد خواه ماده و خواه نر. در مهذب الاسماء و منتهی الارب ذیل کلمه ٔنعجه آمده است ماده میش، پس میش باید نر هم داشته باشد و دهار در کلمه ٔ العافظه می نویسد میشینه ٔ نر و بزینه. گوسپند اعم از نر و ماده در قدیم به معنی ضأن یعنی گوسفند می آمده است اعم از نر و ماده. گویا در قدیم میش به جنسی می گفته اند که امروز گوسفند می گوییم و اعم از نر و ماده و پشم دار است. و گوسفند اطلاق می شده است هم بر میش (یعنی گوسفند در معنی امروزی که پشم دارد) و هم بر بز اعم از نر و ماده. توضیح بیشتر ...
  • میش. [م َ] (ع مص) میشه. آمیختن پشم با موی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آمیختن بز موی با پشم. (المصادر زوزنی). || درهم کردن شیر میش را با شیر بز. (ناظم الاطباء). آمیختن شیر میش با بز. (المصادر زوزنی). آمیختن شیر بز با شیر گوسفند. || آمیختن هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). خلط. (المصادر زوزنی). آمیزش و اختلاط. (ناظم الاطباء). || آمیختن سخن. (المصادر زوزنی). || پنهان کردن بعضی از خبر را و آشکار کردن بعض دیگر را. توضیح بیشتر ...
  • میش. (اِخ) برج اول از بروج دوازده گانه که برج حمل باشد. (ناظم الاطباء). برج بره. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

میش در فرهنگ عمید

  • گوسفند ماده و دنبه‌دار: کهین تخت را نام بُد میش‌سار / سر میش بودی بر او بر نگار (فردوسی: ۸/۲۷۹)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

میش در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

میش در فارسی به عربی

گویش مازندرانی

میش در گویش مازندرانی

  • گوسفند ماده، موش
فرهنگ فارسی هوشیار

میش در فرهنگ فارسی هوشیار

فارسی به ایتالیایی

میش در فارسی به ایتالیایی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه
نوشته‌های بلاگ جدولیاب