معنی مینا

مینا
معادل ابجد

مینا در معادل ابجد

مینا
  • 101
حل جدول

مینا در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

مینا در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • آبگینه، شیشه، جام، جام می، لایه خارجی دندان، ترکیبی ازلاجورد و طلا، آبگینه، لعاب مخصوص، لعاب شیشه‌ای، شیشه شراب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

مینا در فرهنگ معین

  • آبگینه، شیشه شراب، پیاله، لعابی آبی رنگ که با آن نقره و طلا را نقاشی می کنند، لایه بیرونی دندان، نام گلی زیبا، پرنده ای است از راسته سبک بالان با پرهای سیاه و قهوه ای. [خوانش: [اَوِس. ] (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
لغت نامه دهخدا

مینا در لغت نامه دهخدا

  • مینا. [م َ / م ِ] (هندی، اِ) قسمی از غراب. (ناظم الاطباء). جانوری است که بعضی آن را شارک گمان میبرند و این لفظ هندی است و در فارسی هم استعمال یافته. (آنندراج). طائر معروف که سیاه رنگ باشد واین لفظ هندی است. (غیاث) رجوع به ماده ٔ بعد شود. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِ) پرنده ای است از راسته ٔسبکبالان و از گروه سارها که جثه اش به اندازه ٔ یک سار است و بیشتر در نواحی گرم کره ٔ زمین (هندوستان و مکزیک و نقاطی از آمریکای جنوبی) میزید پرهایش دارای الوان مختلف است (سیاه و قهوه ای سیر و قهوه ای روشن) و منقارش زرد و حلقه ٔ دورچشمها و پاهایش نیز زردرنگ است و در حدود 40 گونه از این پرنده شناخته شده است. از خصایص این پرنده آن است که به آسانی میتواند صدای دیگر پرندگان یا حیوانات و از جمله انسان و حتی تیک تاک ساعت و زنگ تلفن و زنگ اخبار را بخوبی تقلید نماید از اینجهت آن را مرغ مقلد یا پرنده ٔ مقلد نیزنام نهاده اند. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (ع اِ) میناء. سر لنگرگاه کشتی. (منتهی الارب). مرفاء. بندرو لنگرگاه کشتی. (ناظم الاطباء). حوضچه ٔ ساحلی بندرها. حوضچه مانندی بر ساحل دریا محاذی یا مجاور بندر که ضلع یا اضلاعی از آن متکی به ساحل و بقیه مصنوعاً از آب برآورده و ساخته باشند و گذرگاهی برای درآمدن وبرون رفتن دارد و کشتیها آنجا لنگر اندازند محافظت از دستبرد یا طوفان و نیز آرامی آب را برای بار کردن و بار افکندن کشتی و سوار و پیاده شدن مردم: بیشتر شهرهای ساحل را میناست و آن چیزی است که جهت محافظت کشتیها ساخته اند مانند اسطبل که پشت بر شهرستان دارد. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِ) آبگینه. (ناظم الاطباء) (برهان) (منتهی الارب) (صحاح الفرس) (آنندراج). شیشه. آبگینه. (فرهنگ نظام). آبگینه ٔ سپید. (ناظم الاطباء). زجاج ابیض. (تذکره ٔ ضریر انطاکی، ذیل کلمه ٔ حجل). میناء. (منتهی الارب):
    میان اندرون خانه ٔ رنگ رنگ
    ز مینا گِل ِ او ز بیجاده سنگ.
    اسدی (گرشاسب نامه ص 424).
    چیست این گنبد که گوئی پرگهر دریاستی
    یا هزاران شمع در پنگانی از میناستی.
    ناصرخسرو.
    از دیده ٔ بدخواه ترا چشم رسید
    بر دیده ٔ بدخواه تو بادا مینا. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِ) گیاهی است زینتی از تیره ٔ مرکبان که یکساله است و بوته اش ممکن است به ارتفاع 1 تا 2 متر نیز برسد. در حدود 200گونه دارد که اکثر دارای گلهای سفیدرنگ یا آبی هستند این گیاه بوسیله ٔ تخم هایش کشت و تکثیر میشود. مینای باغی. مینای دمشقی. عین البقر. صغیر گوزو. (از فرهنگ فارسی معین) (از لاروس) (از فرهنگ گیاهی بهرامی).
    - مینای آسمانی، گونه ای مینا که آن را عَینون نیز گویند. (از فرهنگ گیاهی بهرامی) (از لکلرک). توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِ) بافت سخت و براق و متراکمی که قسمت سطحی تاج دندان را با ضخامتی قابل توجه پوشانده است این بافت دارای اصل اکتودرمی است و در ترکیب آن 89% فسفات دو کلسیم و 4/5% کربنات دو کلسیم و 1/3% فسفات دو منیزیم و 0/9% املاح مختلف و 3/3% غضروف و 2% چربی وجود دارد. چنانکه ملاحظه میشود در ترکیب مینا بالغ بر 96/5% مواد معدنی وجود دارد و فقط در حدود 3/5% آن از مواد آلی است. بهمین جهت نسج مینا دارای سختی جالب توجهی است بطوری که فقط الماس و کورندون که بعد از الماس از سایر کانیها سخت تر است قادرند بر روی مینا خط بیندازند بعبارت دیگر سختی بافت مینا در حدود 8 میباشد (سختی الماس 10 و کورندون 9 است) و با توجه به اینکه سختی شیشه در حدود 6 است سختی مینا بهترمشخص میشود. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِ) کیمیا. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). اکسیر. (فرهنگ نظام). رجوع به کیمیا و اکسیر شود. توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِخ) نام قلعه ای است فیمابین لار و هرمز قریب به شمیل. (انجمن آرا). قلعه ای است مابین لار و هرمز. (برهان) (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
  • مینا. (اِخ) (باب) یکی از درهای سیزده گانه ٔ ربض زرنج (سیستان) از این باب بسوی فارس میرفته اند. (از حاشیه ٔ ص 158 و ص 159 تاریخ سیستان چ ملک الشعراء بهار). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

مینا در فرهنگ عمید

  • نوعی شیشۀ رنگی، به‌ویژه سبز برای ساختن ظروف،
    نوعی رنگ یا لعاب آبی‌رنگ برای نقاشی و تزیین ظرف‌های طلا و نقره،
    (زیست‌شناسی) پوستۀ سفیدرنگ روی دندان که محافظ دندان است،
    (زیست‌شناسی) پرنده‌ای با پرهای رنگارنگ که می‌تواند صدای انسان را تقلید کند، مرغ مینا،
    (زیست‌شناسی) = گل * گل مینا
    [قدیمی] جام شراب،
    [قدیمی] شراب،. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

مینا در فارسی به عربی

  • زهره نجمیه، مینا
نام های ایرانی

مینا در نام های ایرانی

  • دخترانه، گلی کوچک و زینتی، گردنبند، گلی معمولاً سفید با گلچه های گلبرگی، پرنده ای شبیه سار با پرهای رنگارنگ. توضیح بیشتر ...
عربی به فارسی

مینا در عربی به فارسی

  • مینا ساختن , میناکاری کردن , مینایی , لعاب دادن , لعاب , مینا. توضیح بیشتر ...
گویش مازندرانی

مینا در گویش مازندرانی

فرهنگ فارسی هوشیار

مینا در فرهنگ فارسی هوشیار

  • آبگینه و نام گلی زیبا
فرهنگ پهلوی

مینا در فرهنگ پهلوی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید