معنی ناکام

ناکام
معادل ابجد

ناکام در معادل ابجد

ناکام
  • 112
حل جدول

ناکام در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ناکام در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • دلشکسته، شکست‌خورده، مایوس، محروم، ناامید، ناشاد، نامراد، نومید،
    (متضاد) کامروا، کامیاب. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

ناکام در فرهنگ معین

  • (ص.) محروم، نامراد.
لغت نامه دهخدا

ناکام در لغت نامه دهخدا

  • ناکام. (ص مرکب، ق مرکب) نامراد. (برهان قاطع) (انجمن آرا). (از: نا (نفی، سلب) + کام). (برهان قاطع چ معین). ناکامیاب. ناکامروا. به کام نارسیده. آنکه بآرزوی خود نرسیده:
    بدانجایگه رفت ناکام شاه
    سر آمد بدو تخت و تاج و کلاه.
    فردوسی.
    نه چون من بود خوار و برگشته بخت
    به دوزخ فرستاده ناکام رخت.
    فردوسی.
    بزاد و به سختی و ناکام زیست
    بدان زیستن سخت باید گریست.
    فردوسی.
    به کس نیز دختر دل اندرنبست
    که ناکام شاهی برفتش ز دست. توضیح بیشتر ...
  • ناکام. (اِخ) (سید. ) بخاری. از شاعران قرن یازدهم و از ملازمان امام قلی خان است. او راست:
    در ساغر عیش ما نه صاف است و نه دُرد
    از میکده رخت خویش می باید برد
    کو طاقت آنکه بار هر سفله کشیم
    ناکام در این زمانه می باید مرد.
    رجوع به نگارستان سخن ص 117 و تذکره ٔ نصرآبادی ص 436و روز روشن ص 678 شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ناکام در فرهنگ عمید

  • ویژگی کسی که در سنین جوانی درگذشته است،
    کسی که به مقصود آرزوی خود نرسیده است، نامراد،
    (قید) از روی ناکامی،
    * به‌ناکام: (قید) [قدیمی] ناکامانه، از روی ناکامی،
    * ناکام‌وکام: خواه‌وناخواه،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

ناکام در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

ناکام در فارسی به عربی

فرهنگ فارسی هوشیار

ناکام در فرهنگ فارسی هوشیار

  • نامراد، ناکامیاب، ناکامروا
فارسی به آلمانی

ناکام در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب