معنی نای

نای
معادل ابجد

نای در معادل ابجد

نای
  • 61
حل جدول

نای در حل جدول

  • زندان مسعود سعد سلمان
  • لوله تنفسی
  • لوله تنفسی، زندان مسعود سعد
مترادف و متضاد زبان فارسی

نای در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • 1، مزمار، نال، نی، سیه‌نای، شهنا، نفیرسورنا، حلق، گلو، جدایی، دوری. توضیح بیشتر ...
فرهنگ معین

نای در فرهنگ معین

  • نِی، ساز بادی، گلو، حلقوم، لوله ای غضروفی که از گلو به پایین جلوی مری قرار دارد و هوا را به شش ها می رساند. [خوانش: (اِ. )]. توضیح بیشتر ...
  • [ع. نأی] (اِ.) دوری، جدایی.
لغت نامه دهخدا

نای در لغت نامه دهخدا

  • نای. (اِمص) فخر. مباهات. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء). و نائیدن مصدر آن است، یعنی مباهات کردن. (آنندراج) (انجمن آرا). توضیح بیشتر ...
  • نای. (اِ) نیی باشد که مطربان نوازند و به عربی مزمار خوانند. (برهان قاطع). چوبی میان تهی که آن را می نوازند. (آنندراج). نی که آن را نوازند. (غیاث اللغات). نی نوازندگی. (فرهنگ نظام). نی باشد که می نوازند. (انجمن آرا). نی باشد که مطربان نوازند. (ناظم الاطباء) (جهانگیری). ابوالصحب. (دهار). مزمار. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی) (مفاتیح) (السامی) (دهار) (المنجد). نقیب. شیاع. زمخر. صلبوب. قُمقُم. هیرعه. توضیح بیشتر ...
  • نای. (اِخ) نام قلعه ای است. (جهانگیری). دزی بود که مسعود در آنجا دربند بود. (فرهنگ خطی). نام قلعه ای که مسعودسعد در آن قلعه محبوس بوده. (برهان قاطع):
    تا ببینی که به یک سال کند
    پر ز دینار و درم قلعه ٔ نای.
    فرخی.
    ز تاج شاهان پر کن حصار شادخ را
    چو شاه شرق ز گنج ملوک قلعه ٔ نای.
    فرخی.
    قلعه ٔ نای سومین زندان مسعودسعد است و در آن سه سال زندانی بوده است و حبسیات او در وصف نای و رنج زندان از شاهکارهای شعر فارسی است، از جمله:
    چون نای بینوایم از این نای بینوا
    شادی ندید هیچکس از نای بینوا. توضیح بیشتر ...
  • نای. (اِخ) از دهات دهستان بالاولایت بخش حومه ٔ شهرستان کاشمر است و در 14 هزارگزی شمال شرقی کاشمر و 6 هزارگزی شمال جاده ٔ شوسه ٔ عمومی مشهد به کاشمر. در دامنه ٔ معتدل هوائی واقع است و 674 تن سکنه دارد. آبش از قنات و محصولش غلات و بادام و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نای در فرهنگ عمید

  • (زیست‌شناسی) لوله‌ای غضروفی که از گلو به پایین در جلوی مری واقع شده و هوا را به شش‌ها می‌رساند، گلو، حلقوم، قصبه‌الریه،
    (موسیقی) [قدیمی] یکی از آلات موسیقی که با دهان نواخته می‌شود، نی،
    * نای ترکی: (موسیقی) [قدیمی] سرنا، کرنا،
    * نای رویین: (موسیقی) [قدیمی] کرنا،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نای در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نای در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نای در فارسی به عربی

  • انبوب، حنجره، طریق، مریی
عربی به فارسی

نای در عربی به فارسی

  • نی , نی لبک , نی زن , نی زدن , فلوت زدن , فلوت , شیار
فرهنگ فارسی هوشیار

نای در فرهنگ فارسی هوشیار

  • پارسی تازی گشته نای نی از ابزارهای خنیا دوری جدایی (اسم) دوری جدایی. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

نای در فرهنگ فارسی آزاد

  • نای، نیّ (جمع: نایات)،
فارسی به آلمانی

نای در فارسی به آلمانی

  • Gurgel (f), Hals (m), Kehle (f)
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید