معنی نبی

نبی
معادل ابجد

نبی در معادل ابجد

نبی
  • 62
حل جدول

نبی در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نبی در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • پیغمبر، رسول، رسول، فرستاده، مرسل، وخشور، وخشور
فرهنگ معین

نبی در فرهنگ معین

  • (نَ یّ) [ع.] (ص.) پیغامبر. ج. انبیاء، نبیون.
  • (نُ) (اِ.) قرآن مجید.
لغت نامه دهخدا

نبی در لغت نامه دهخدا

  • نبی. [ن َ بی ی / ن َ] (از ع، ص، اِ) پیغمبر. رسول. (برهان قاطع). آگاه کننده از خدا. (السامی) (دهار). پیغمبر. (منتهی الارب) (دهار). نذیر. (منتهی الارب). آنکه از خدای خبر دهد. (ترجمان علامه ٔ جرجانی). نبی، عام است خواه صاحب کتاب باشد یا نباشد، و رسول خاص است، آنکه صاحب کتاب باشد. (غیاث اللغات از شرح نصاب). فعیل است بمعنی فاعل اگر مشتق از «نباء» است که بمعنی خبر دادن باشد پس نبی بمعنی خبردهنده بود، یا مشتق از «نبو» که معنی علو و ارتفاع باشد، چون مرتبه ٔ نبی از دیگر مخلوقات ارفع و اعلی است نبی گفتند. توضیح بیشتر ...
  • نبی. [ن َ بی ی / ن َ] (اِخ) پیغمبر اسلام. حضرت محمدبن عبداﷲ:
    محمد بدو [به کشتی] اندرون با علی
    همان اهل بیت نبی و وصی.
    فردوسی.
    نبی آفتاب و صحابان چو ماه
    به هم نسبتی یکدگر راست راه.
    فردوسی.
    اگر چشم داری به دیگر سرای
    به نزد نبی و وصی گیر جای.
    فردوسی.
    سخن نهان ز ستوران به ما رسید چو وحی
    نهان رسید ز ما زی نبی به کوه حرا.
    ناصرخسرو.
    دعوی همی کند که نبی را خلیفتم
    در خلق این شگفت حدیثی است بلعجب.
    ناصرخسرو.
    یاد ازیرا کنم من آل نبی را
    تا به قیامت کند خدای مرا یاد. توضیح بیشتر ...
  • نبی. [ن ُ / ن ِ] (اِخ) قرآن. (منتهی الارب) (برهان قاطع) (نصاب) (غیاث اللغات). قرآن مجید. نوی. (انجمن آرا). مصحف. (برهان قاطع) (غیاث اللغات). کلام خدا. نوی. نپی. (از برهان قاطع). کلام الهی. (غیاث اللغات). ذکر. فرقان. تنزیل. کلام اﷲ. کتاب اﷲ. کتاب العزیز. کتاب الشریف. کراسه. و نیز رجوع به نوی (اِخ) شود:
    به سخن مانَدشعر شعرا
    رودکی را سخنی تلو نبی است.
    شهید بلخی.
    ز تو چو یاد کنم وز ملوک یاد کنم
    چنان بود که کنم یاد با نبی اشعار. توضیح بیشتر ...
  • نبی. [ن ُ ب َی ی] (ع اِ مصغر) تصغیرِ نَبی ّ. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به نبی شود. توضیح بیشتر ...
  • نبی. [ن ُب ْ با] (ع اِ) ج ِ ناب، بمعنی پشته. (از منتهی الارب). رجوع به ناب شود. توضیح بیشتر ...
  • نبی. [ن ُ بی ی] (ع ص، اِ) ج ِ نابی. (ناظم الاطباء). || (مص) نبو. نبوه. (از اقرب الموارد). رجوع به نبو شود. توضیح بیشتر ...
  • نبی ٔ. [ن َ] (ع ص، اِ) پیغامبر از جانب خدای تعالی. (منتهی الارب). ج، انبیاء، نباء، انباء، نبیون. || از جائی به جائی بیرون آینده. (منتهی الارب). بیرون شونده از مکانی به مکانی، فعیل است بمعنی فاعل و گویند «بیرون شده » است، پس فعیل باشد بمعنی مفعول. (از اقرب الموارد). و قول الاعرابی یا نبی ٔ اﷲ [بالهمزه]، ای: الخارج من مکه الی المدینه، انکره علیه فقال لاتنبزباسمی فانما انا نبی اﷲ. (منتهی الارب). || جای بلند کج. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نبی در فرهنگ عمید

  • پیغمبر،

    خبردهنده از غیب به الهام خداوند،
  • قرآن مصحف: به سوره‌سورت تورات و سطرسطرِ زبور / به آیت آیت انجیل و حرف‌حرفِ نبی (ادیب صابر: ۳۰۰)،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نبی در فارسی به انگلیسی

فارسی به عربی

نبی در فارسی به عربی

نام های ایرانی

نبی در نام های ایرانی

  • پسرانه، پیامبر خداوند، لقب پیامبر (ص)
عربی به فارسی

نبی در عربی به فارسی

  • پیامبر , پیغمبر , نبی
فرهنگ فارسی هوشیار

نبی در فرهنگ فارسی هوشیار

فرهنگ فارسی آزاد

نبی در فرهنگ فارسی آزاد

  • نُبِی، نِبِی، کلمه فارسی است و به قرآن نیز اطلاق شده است،
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه