معنی نوسان

نوسان
معادل ابجد

نوسان در معادل ابجد

نوسان
  • 167
حل جدول

نوسان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نوسان در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش، تغییر، افت‌وخیز
فرهنگ معین

نوسان در فرهنگ معین

  • (نَ وَ) [ع.] (مص ل.) جنبش، حرکت، حرکت چیزی در جای خود.
لغت نامه دهخدا

نوسان در لغت نامه دهخدا

  • نوسان. [ن َ وَ] (ع مص) جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن. (از منتهی الارب). تذبذب و حرکت کردن چیزی متوالیاً. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). نَوس. (اقرب الموارد). ساکن و ایستاده از سوئی به سوئی جنبیدن، چون حرکت کشتی ساکن و ایستاده در دریا از جانبی به جانبی. || پایین و بالا رفتن: نوسان نرخ ارز. (فرهنگ فارسی معین). کم و زیاد شدن مقدار. || (اِمص) جنبش چیزی در جای خود. (فرهنگ فارسی معین). حرکت رفت وآمدی اجسام معلقه که از حال تعادل پایدار خود خارج شوند، مانند حرکت آونگ ساعت. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نوسان در فرهنگ عمید

  • (فیزیک) جنبیدن و تکان‌ خوردن چیزی در جای خود مانند تکان ‌خوردن آویز ساعت،
    تغییر پیوسته،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

نوسان در فارسی به انگلیسی

  • Fluctuation, Oscillation, Roll, Seesaw, Shimmy, Sway, Swing, Teeter, To-Ing And Fro-Ing, Tremor, Vacillation, Wave, Waver, Yaw. توضیح بیشتر ...
فارسی به عربی

نوسان در فارسی به عربی

  • اهتزاز، بندول، تحول، ترنح، تعدیل، تقلب، عدم استقرار
فرهنگ فارسی هوشیار

نوسان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • شکرو جنبانگی نوانش ‎ (مصدر) جنبیدن چیزی در جای خود (مانند جنبیدن لنگر ساعت)، پایین و بالا رفتن: ((نوسان نرخ ارز))، (اسم) جنبش چیزی در جای خود: جمع: نوسانات. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

نوسان در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

نوسان در فارسی به آلمانی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید