معنی نوشتن

نوشتن
معادل ابجد

نوشتن در معادل ابجد

نوشتن
  • 806
حل جدول

نوشتن در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

نوشتن در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • تحریر، ترقیم، رقم‌زدن، کتابت، نگاشتن،

    (متضاد) خواندن
فرهنگ معین

نوشتن در فرهنگ معین

  • تحریر کردن، درنوردیدن، پیچیدن،
لغت نامه دهخدا

نوشتن در لغت نامه دهخدا

  • نوشتن. [ن ِ وِ ت َ] (مص) کتابت کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). تحریر کردن. رقم کردن. (ناظم الاطباء). اندیشه و مطلبی را به وسیله ٔ مداد یا قلم به روی کاغذ آوردن. (فرهنگ فارسی معین). نبق. تنبیق. تکتیب. اکتتاب. نسخ. انتساخ. (از منتهی الارب). تسطیر. (تاج المصادر بیهقی). نبشتن. ذبر. تذبیر. ترقیم. تزبره. خط. رقم. کتابه. (یادداشت مؤلف). نگاشتن. نگاریدن. نویسیدن. ثبت کردن. رقم زدن:
    نوشتن بیاموختش پهلوی
    نشست ِ سرافرازی و خسروی. توضیح بیشتر ...
  • نوشتن. [ن َ وَ ت َ] (مص) پیچیدن. (غیاث اللغات) (برهان قاطع) (آنندراج). درنوردیدن. (برهان قاطع). نوردیدن. (غیاث اللغات). لای چیزی پیچیدن:
    چو آن خردرا سیر دادند شیر
    نوشتندش اندر میان حریر.
    فردوسی.
    کشته و برکشته چند روز گذشته
    در کفنی هیچ کشته را ننوشته.
    منوچهری.
    برون کرد از تن مر آن جامه را
    نوشت اندر آن جامه آن نامه را.
    شمسی (یوسف و زلیخا).
    || پیچیدن و لوله کردن، چنانکه طومار را. نوردیدن. نیز رجوع به نوردیدن شود: امیر چون نامه بخواند بنوشت و به غلامی خاص داد. توضیح بیشتر ...
  • نوشتن. [ت َ] (مص) نوشیدن. آشامیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). به این معنی نوشیتن درست است. (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین). توضیح بیشتر ...
  • نوشتن. [ن ُ وَ ت َ / ن َ وِ ت َ] (مص) از دور گذشتن و نالیدن و زاریدن (؟). (ناظم الاطباء). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

نوشتن در فرهنگ عمید

  • فروپیچیدن،

    درنوردیدن، نوردن،
  • مطلبی را با قلم بر روی کاغذ آوردن، نگاشتن، تحریر، کتابت،
فارسی به انگلیسی

نوشتن در فارسی به انگلیسی

فارسی به ترکی

نوشتن در فارسی به ترکی

فارسی به عربی

نوشتن در فارسی به عربی

تعبیر خواب

نوشتن در تعبیر خواب

  • نوشتن: خبر، معاملات خوب

    نوشته زیبا: از شما تعریف خواهد شد

    بدخط: غم و غصه - لوک اویتنهاو. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی هوشیار

نوشتن در فرهنگ فارسی هوشیار

  • (مصدر) (نوشت نوردد خواهد نوشت بنورد نور دنده نوشته) نور دیدن: ((مسالک و طرق و زقاق بقدم اشتیاق می نوشت. )) (مصدر) (نوشت نویسد خواهد نوشت بنویس نویسنده نویسا نوشته) اندیشه و مطلبی را بوسیله مداد یا قلم بر روی کاغذ آوردن کتابت کردن تحریر کردن. توضیح بیشتر ...
فارسی به ایتالیایی

نوشتن در فارسی به ایتالیایی

فارسی به آلمانی

نوشتن در فارسی به آلمانی

  • Aufschreiben, Beschreiben, Schreibe, Schreiben, Schreibt, Verfassen, Feder (f), Feder (f), Lichtstift (m), Lichtstift (m), Schreiben abfassen, Schreiben abfassen. توضیح بیشتر ...
واژه پیشنهادی

نوشتن در واژه پیشنهادی

بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
نوشته‌های بلاگ جدولیاب