معنی همیان

همیان
معادل ابجد

همیان در معادل ابجد

همیان
  • 106
حل جدول

همیان در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

همیان در مترادف و متضاد زبان فارسی

فرهنگ معین

همیان در فرهنگ معین

  • (هَ) (اِ.) کیسه، کیسه پول.
لغت نامه دهخدا

همیان در لغت نامه دهخدا

  • همیان. [هََ م َ] (ع مص) روان گشتن آب و اشک. || ریختن چشم اشک را. || رمیدن و پراکنده رفتن ماشیه به چراگاه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به هَمْی شود. توضیح بیشتر ...
  • همیان. [هَِ م ْ] (ع اِ) اِزاربند. || کمربند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || کیسه ای که در آن درهم نهند. (منتهی الارب). ج، همایین. (اقرب الموارد). گویند: له همیان، یعنی سرین بزرگی دارد. (از ناظم الاطباء). در معنی کیسه ٔ هزینه ظاهراً معرب همیان فارسی به فتح اول است. توضیح بیشتر ...
  • همیان. [هََ م ْ] (اِ) بر وزن انبان، کیسه ای باشد طولانی که بر کمر بندند و به عربی صره خوانند. (برهان):
    قیمت همیان و کیسه از زر است
    بی زری همیان و کیسه ابتر است.
    مولوی.
    خواجه هر جا قصه ٔ پیراهن یوسف شنید
    پیش چشمش جلوه ٔ همیان درهم می کند.
    کلیم.
    دنیاطلب از موی میانان نشد آگاه
    بس دیده که او حسن کمر در همیان یافت.
    کلیم (دیوان ص 149).
    رجوع به انبان شود. توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

همیان در فرهنگ عمید

  • کیسۀ درازی که در آن پول می‌ریختند و به کمر می‌بستند، کیسۀ پول،. توضیح بیشتر ...
فارسی به انگلیسی

همیان در فارسی به انگلیسی

فرهنگ فارسی هوشیار

همیان در فرهنگ فارسی هوشیار

  • کیسه ای دراز که در آن پول میریزند و به کمر می بندند
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید