معنی ولد

ولد
معادل ابجد

ولد در معادل ابجد

ولد
  • 40
حل جدول

ولد در حل جدول

مترادف و متضاد زبان فارسی

ولد در مترادف و متضاد زبان فارسی

  • ابن، پس، پور، زاده، فرزند، نتیجه،

    (متضاد) دختر
فرهنگ معین

ولد در فرهنگ معین

  • (وَ لَ) [ع.] (اِ.) فرزند، پسر. ج. اولاد.
لغت نامه دهخدا

ولد در لغت نامه دهخدا

  • ولد. [وَ] (ع اِ) فرزند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به وَلَد شود. توضیح بیشتر ...
  • ولد. [وِ] (ع اِ) فرزند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به وَلَد شود. توضیح بیشتر ...
  • ولد. [وُ] (ع اِ) فرزند. || ج ِ وَلَد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ج ِ وَلود. (منتهی الارب). رجوع به ولود شود. توضیح بیشتر ...
  • ولد. [وَ ل َ] (ع اِ) وُلد. وِلد. وَلد. فرزند. (منتهی الارب). بچه. (کشاف اصطلاحات الفنون). فرزند، خواه نرینه باشد خواه مادینه. واحد و جمع در وی یکسان است و گاهی جمع آن اولاد و وِلده و اِلده به کسر هر دو و ولد به ضم آید. توضیح بیشتر ...
  • ولد. [وَ ل َ] (اِخ) بهاءالدین. رجوع به بهاءالدین (محمد. سلطان العلماء) شود. توضیح بیشتر ...
  • ولد. [وَ ل َ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومه ٔ بخش صومعه سرا از شهرستان رشت. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2). توضیح بیشتر ...
فرهنگ عمید

ولد در فرهنگ عمید

فارسی به عربی

ولد در فارسی به عربی

عربی به فارسی

ولد در عربی به فارسی

  • پسر بچه , پسر , خانه شاگرد
  • زاییده شده , متولد , تولید کردن , زاییدن
فرهنگ فارسی هوشیار

ولد در فرهنگ فارسی هوشیار

  • فرزند زای زی (گویش گیلکی) انگلیسی جوش جوشکاری (تک: ولد) فرزندان (اسم) فرزندن: ((عیسی خان گرجی ولد لوند خان و همایون خان ولد لوار صاب هر دو در قلعه الموت محبوس بودند. )) جمع: اولاد ولد. یا زاد و ولد. فرزندان متعدد. توضیح بیشتر ...
فرهنگ فارسی آزاد

ولد در فرهنگ فارسی آزاد

  • وَلَد، فرزند، بچه (برای مفرد و مثنی و جمع و مذکر و مؤنث) (ایضاً جمع: اَولاد، اِلدَه، وُلد)،. توضیح بیشتر ...
بخش پیشنهاد معنی و ارسال نظرات
جهت پیشنهاد معنی لطفا وارد حساب کاربری خود شوید. در صورتی که هنوز عضو جدول یاب نشده اید از اینجا ثبت نام کنید
قافیه